شجاع
242
أنيس الناس ( فارسى )
چون شير به خود سپهشكن باش * فرزند خصال خويشتن باش آنجا كه بزرگ بايدت بود * فرزندى كس نداردت سود دانش طلب و بزرگى آموز * تا به گردد روزت از روز آنجا كه فسانهء سگالى * از ترس خدا مباش خالى وان شغل طلب ز روى حالت * كز كرده نباشدت خجالت گر دل نهى اى پسر برين پند * از بند رهى شوى برومند ادب ديگر آنكه اعزاز و احترام و فرمانبردارى و اكرام با والدين به اقصى - الغايه و اعلى المراتب به تقديم رساند و وراى اين معنى دولتى نداند . چه حضرت آفريدگار چون خواست كه جهان را آبادان « 1 » و ممتد گرداند اسباب نسل و تولّد پديد آورد در شهوت جانوران ، و پدر و مادر را سبب كون و بودن فرزند ساخته ايشان را اصل گردانيد و فرزند را فرع . پس بر فرع واجب و لازم باشد كه اصل خويش را رعايت كند و تعهّد و تعظيم نمايد و به طريق ادب با او معاش كند .
--> ( 1 ) - اصل : ابدان ( ؟ )