شجاع

169

أنيس الناس ( فارسى )

يك طرف را اگر دهد جنبش * ديگرى را نمايد آرامش شرط ديگر آنكه هرچند مانع و رقيب حبيب بسيار بود محبّ مجتنب نگردد و عاشق ممتنع نشود و توجّه و ثبوت قدم متزلزل و متغيّر نشود و وجود و عدم آنها در طلب محبوب مساوى داند . مثنوى چنين رفت از ازل تدبير اين كار * كه گل با خار باشد گنج با مار عسل با نيش زنبورست پيوست * شكر را نيز غوغا [ ى ] مگس هست پس بايد كه در مقام طلب سلامت و ملامت پيش او يكى باشد و منتهاى همّت و غايت مقصود او ايثار جان بود عند لقاء المحبوب . حكايت عاشقى را يكى فسرده بديد * كه همىمرد و خوش همىخنديد گفت آخر به وقت جان دادن * چيست اين خنده و خوش استادن گفت خوبان چو پرده برگيرند * عاشقان پيششان چنين مىرند