شجاع
151
أنيس الناس ( فارسى )
و وجود مكوّنات به محبّت و هيچ موجود از محبّتى خالى نتواند بود ، چنانچه از وجودى و وحدتى خالى نباشد . و حقيقت محبّت طلب اتّحاد بود به چيزى كه آن اتّحاد در تصوّر طالب اكمل كمالات و احسن مطالب باشد . پس محبّت طلب شرف و كمال بود و هركس را كه طلب زيادت شوق او به كمال و شرف بيشتر و اسباب حصول اين معنى در او كاملتر و طريق وصول او بدان سهلتر . و در عرف حكما محبّت و مبغضت در موضعى استعمال كنند كه قوّت نطقى را كه عبارت از ادراك معقولات است در آن دخلى و اشتراكى بود . چنانچه الفت و معادات حيوانات غير ناطقه با يكديگر ازين معنى خارج باشد و آن را الفت و تنفّر خوانند نه محبّت و مبغضت . و چون در انسان جوهرى بسيط الهى موجود كه آن را با طبايع ديگر موجودات و حيوانات مشاكلتى و مشاركتى نيست هرآينه نوعى از قوّت تواند بود كه ديگر موجودات را ميسّر نگردد . و اقسام محبّت در نوع انسان دو گونه بود : طبيعى و ارادى . امّا محبّت طبيعى مانند مادر و فرزند را . چه اگر اين نوع محبّت در طبيعت مادر مفطور و مركوز نبودى فرزند را تربيت نكردى و مشقّت پروردن او نكشيدى . و امّا محبّت ارادى دو نوع بود : اوّل آنكه سريع الزّوال بود و سبب سرعت زوال آنكه محبّتى باشد ناگهانى بىوقوع كثرت مخالطت و انس .