شجاع
139
أنيس الناس ( فارسى )
رنجى كه معهود است اشترا كند بفروشى و مضايقه ننمايى . چه اگر بر خلاف اين معنى اقدام نمايى پشيمان گردى و مشترى طلبى و نيابى . مثنوى متاع از مشترى يابد روايى * به ديده قدر گيرد روشنايى ز بهر سود خويش اين پند بنيوش * متاعى كان خرندت زود به فروش در آن بازار يا بى سودمندى * كه چون بينى روايى در ببندى ادب ديگر آنكه اگر تقديرا مايهء تجارتت بسبب حادثه [ اى ] از حوادث و به جهت واقعه [ اى ] از وقايع ضايع گردد اظهار عجز و مسكنت منما و به جبر الحال آن فايت مشغول شو ، « إخفآء الشّدائد من المروّة » . چه اين اظهار را غير از ملالت دوستان و شماتت دشمنان حاصلى نباشد . زيرا كه صاحب مصيبت يا سعيدست يا شقى . اگر سعيدست حوادث ايّام و تقلّب روزگار را در امور او اثرى نتواند بود و اگر شقى است از اين اظهار او را حاصلى نباشد . و هرآينه اضطراب و عجز سبب دفع شقاوت و موجب رفع حادثهء او نتواند بود . و سعيد نيز چون به زيور هنر آراسته و خردمند باشد متحمّل و صبور بود . زيرا كه صاحب سعادت مادام كه درين عالم است در تحت تصرّف طبايع و اجرام فلك و كواكب سعد و نحس بود و در شدايد و نوايب و محن