منوچهر خان حكيم

72

اسكندرنامه ( بخش ختا ) ( فارسى )

پهلوانان او هم حاضر باشند كه دلاوران دخل به نامردى نمىكنند . سبكتكين چون ديد كه طهماسب راضى نمىشود ، سان لشكر ديد . با دوباره نهصدهزار كس « 1 » متوجّه اردوى اسكندر شدند . اما اسكندر ايستاده بود و آن قضيه را مشاهده مىكرد كه يكباره از اردوى تركان گرد شده ، كه به اردوى مسلمانان ريختند . اسكندر را از مشاهدهء آن حال آه از نهاد برآمد و خود ناچار شده يكه و تنها شمشير از غلاف كشيده ، خود را به قلب لشكر تركان زد . تركان نيز دست به تاخت و تاراج گشودند . امّا اسكندر به هردو دست تيغ مىزد و به هر طرف كه رو مىنهاد ، صف دشمنان را مانند بنات النعش متفرّق مىساخت و خرمن عمر عدو را از برق تيغ جهان‌سوز مىسوخت و از كشته پشته‌ها مىساخت . اما نسيم خود را به سالاران رسانيد ، كه دلاوران و نامداران مانند فريدون ثانى و سعدان ديوزاده و بهزاد ديوزاده و خسرو خان فرنگى و خسرو شيرافكن و خسرو خان گلريزنشين و بهرام پلنگ پوش و امير خان سپهسالار و سام ابن فريدون و اسحاق ابن آلوس و الوس پير محاسن سفيد و سعدان خضر كوهى و نوفل ابن هامان ( 44 ) و نقابدار سبزپوش و نقابدار سفيدپوش و نقابدار ببرپوش و گيسيا بانو و تمخال خان و غضنفر كيارودى و ساير دلاوران سوار شدند و متوجّه اردوى ظفر اثر شدند . اما چون نسيم به اردو آمد ، ديد كه طرفه قيامتى است و اسكندر پيدا نيست . نسيم نعره‌اى زد كه : اى دلاوران ! بكوشيد تا جامهء زنان نپوشيد ، كه دلاوران اسلام خودشان را بر قلب لشكر تركان زدند و با تيغ يمانى آغاز سرافشانى كردند . ابر بلا خيمه زد و باران مرگ باريده و چكاچك شمشير برّان خون‌ريز از هردو طرف برآمد . طراق‌طراق گرز گران ، خرمن عمر جوانان را ويران مىكرد « 2 » و شپاشاپ تير تيز ، پيغام مرگ به گوش مبارزان مىرسانيد . غريب وحشتى روداده و طرفه قيامتى آشكار شده بود . بيت همه تن چو پرويزن از زخم تير * همه رخ ز انده به رنگ زرير

--> ( 1 ) . دوباره نهصدهزار كس : يك‌هزار و هشت‌صدهزار . ( 2 ) . كذا .