منوچهر خان حكيم
مقدمه 16
اسكندرنامه ( بخش ختا ) ( فارسى )
را بخوانند . از آنجا كه لغت يونانى بوده كسى نتوانست . . . منوچهر « 1 » يكى از شعراى حكماى فصيح اللسان زمان سلاطين صفويه بوده ، روزنامه را به لغت فارسى ترجمه و تحرير نمود و اين كتابهاى اسكندرنامه كه اختلاف [ دارد ] اصلش آن است كه اصل نسخهء منوچهر را به جهت يكى از سلاطين سند سلطان جم آيين و خسرو بىقرين . . . » . خواننده فورا بر نكات انحرافى و غلطهاى روشن اين يادداشت ، انگشت نگذارد . آنچه منظور از نقل عبارات بوده ، توجّه سلاطين صفويه ( و نيز هند و سند ) به اين قصه بوده است . در اينجا فرضيهاى مطرح مىكنيم . به نظر مىآيد اسكندرنامهء نقالى را بر گرتهء امير تيمور تطبيق كردهاند و جهانگشاى يونانى را به رنگ تيمور جهانگير كه دعوى مسلمانى نيز داشته و به روم و روس و اعماق تركستان دستاندازى نمود ، درآوردهاند . البتّه در تاريخ تيمور و تيموريان به مواردى از كاربرد روشهاى عيّارى در جنگها برمىخوريم كه نمونههايش در روضة الصفاى ميرخواند آمده است . جالب اينكه اسكندر نقالى نيز همچون تيمور فرزندان متعدّد دارد كه هريك سردارى جنگى هستند . حال آنكه اسكندر تاريخى « 2 » چنين نبوده است . تطبيق « 3 » اسكندر با ذو القرنين مذكور در قرآن ، نيز قصه را به روحيهء قبول شنونده و خوانندهء مسلمان نزديكتر مىساخته ، و البته متكلّم و مخاطب هردو « عامى » بودهاند ، به اين معنا كه به تعارضات و تناقضات دينى و محالات عقلى و نقلى آن نمىتوانستهاند متوجّه و يا معترض باشند !
--> ( 1 ) . آيا نمىتوان احتمال داد كه اين منوچهر ( خان ) برادر عليقلى بن قرچقاى خان بوده باشد ؟ و ربطى به منوچهر شصت كله ( صاحب قصيدهء تتماجيه ) در قرن ششم ندارد . ( 2 ) . اسكندر تاريخى هم ادّعاى برگزيدگى از سوى خدايان را داشت ، البته نه پيش يونانيان ( پلوتارك 3 / 440 ) . اسكندر تاريخى از خوابيدن و بچه راه انداختن متنفر بود ( پلوتارك 3 / 429 ) حال آنكه اسكندر نقالى پس از تلفات بسيار صاحب هفده فرزند است و بعضى فرزندان او به صورت نقابدار با او درگير مىشوند . گفتنى است كه يكى از نوادگان تيمور نيز اسكندر نام داشت و اين علاقهء آن جهانگشا را به اسكندر مىرساند . البته پايهء كار اسكندر تاريخى و نقالى هردو بر غارت و كشورگشايى است و از ويرانگى و كشتار هيچ پروا ندارند . ( 3 ) . از دورهء مغول به بعد ، اين تطبيق را قطعى مىپنداشتهاند و هنوز هم بسيارى چنين مىپندارند ، چنان كه قطب شيرازى ، علم منطق را « ميراث ذى القرنين » ناميده و حاج ملا هادى سبزوارى با تلميح به آن نكته ، در آغاز منظومهء منطق گويد : « الفه الحكيم رسطاليس / ميراث ذى القرنين القديس » ( ر . ك : شرح المنظومه ، حسنزادهء آملى ، ج 1 ، صص 62 - 67 ) .