خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

99

أخلاق الأشراف ( فارسى )

مىگذشتم آواز زنى از بام شنيدم از بهر نظارهء او بالا نگريستم ، اكنون از دار به زير نگريستن كفّارت « 1 » آن بالا نگريستن مىدانم « 2 » . » مذهب مختار اصحابنا مىفرمايند كه : قدما در اين باب غلطى شنيع « 3 » كرده‌اند و عمر گرانمايه به

--> - معمولا ( و همين‌طور در گذشته ) دربارهء عمر بن ابراهيم خيّام نيشابورى ( فت ، 517 - 520 ه . ق . ) استعمال كرده و مىكنند . دربارهء حسين منصور حلّاج ( كشتهء ، 309 ه . ق . ) ، - شناخت عرفان و عارفان ايرانى ، 274 - 312 ، نوشتهء على اصغر حلبى ، زوّار . ( 1 ) . كفّارت ، الكفّارة ما كفّر به الذّنب او الاثم من صوم او صدقة او نحوهما ( جبران مسعود ، الرّائد ، 1246 ) ، هر چيز كه بدان گناه را پاك گردانند از صدقه و روزه و مانند آن . مثلا كفّارهء سوگند عبارت از يك بنده آزاد كردن يا سه روز روزه داشتن ، يا ده مسكين را طعام دادن يا ده درويش را كسوت پوشانيدن است ( تهانوى ، كشّاف اصطلاحات الفنون ، 2 / 1291 ، هند ) . ( 2 ) . ريشهء داستان به تفصيل اين است « عن موسى بن ابى ذرّ البيضاوىّ ، قال كنت امشى خلف الحلّاج فى سكك البيضاء ، فوقع ظلّ شخص فى بعض السّطوح عليه . فزفع الحلّاج رأسه فوقع بصره على امراة حسناء . فالتفت الىّ و قال : سترى و بال هذا علىّ و لو بعد حين . فلمّا كان يوم صلبه كنت بين القوم ابكى ، فوقع بصره علىّ من فوق الخشبة فقال يا موسى ! من رفع رأسه كما رأيت و اشرف الى ما لا يحلّ له اشرف على الخلق هكذا و اشار الى الخشبة » ( ماسينيون و كراوس ، اخبار الحلّاج ، 33 - 34 ) . ( 3 ) . شنيع - زشت و ناپسنديده ، قبيح ( غياث اللغات ) . خواجهء طوسى دربارهء اينكه « افعال خدا ، به قصد اوّل ، به سوى چيزى خارج از ذات او متوجه نيست » گويد « و افعال خاصّ خداى سبحانه . . . به قصد اوّل متوجّه نيست به سوى چيزى خارج از ذات او ، يعنى نه از براى سياست [ - راه بردن ] چيزهايى است كه ما بعضى از آن باشيم ، چه اگر چنين بودى . . . امور خارجى -