خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
30
أخلاق الأشراف ( فارسى )
بىدين ، شيخ و لاابالى ، رند و صوفى ، درستكار و نادرست ، زشت و زيبا ، عالم و جاهل ، پير و جوان ، مسجدى و بازارى ، زن و مرد ، خوب و بد ، توانگر و درويش ، بيگانه و خويشاوند ، زنده و مرده و خلاصه همهء جنبههاى متضّاد را در برمىگيرد . آيينهء تمام نماى اين بيان رسالهء اخلاق الاشراف است و از آغاز كتاب ظاهرا چنين برمىآيد كه عبيد حقّ را به اشراف عصر خود مىدهد كه رسوم پيشينيان را برانداختهاند و طريقتى تازه آوردهاند « اكنون . . . در اين روزگار كه زبدهء دهور و خلاصهء قرونست چون مزاج اكابر لطيف شده و بزرگان صاحب ذهن بلندراى پيدا گشتند فكر صافى و انديشهء شافى بر كلّيات امور معاش و معاد گماشتند و سنن و اوضاع سابق در چشم تميز ايشان خوار و بيمايه نمود . . . لاجرم مردوار پاى همت بر سر آن اخلاق و اوضاع نهادند و از بهر معاش و معاد خود اين طريق كه اكنون در ميان بزرگان و اعيان متداول است . . . پيش گرفتند . . . » شك نيست كه عبيد در اينجا به ريشخند و تمسخر روش گذشتگان را نكوهيده و آيين تازهء معاصران را مىستايد ريشخند عبيد وقتى آشكار مىگردد كه بيدرنگ پس از ذكر مقدّمات حكمت مىگويد « . . . به سبب همين عقيده است كه قصد خون و مال و عرض خلق پيش انسان خوار و بىمايه مىنمايد . . . الحق زهى مردمان صاحب توفيق كه آنچه چندين هزار سال با وجود تصفيهء عقل و روح محجوب ماند بىزحمتى بر ايشان كشف شد . « 1 » » اخلاق الاشراف عبيد در هفت باب است « . . . و آن را بر هفت باب قرار داد هر باب مشتمل بر دو مذهب . يكى مذهب منسوخ كه قدما بر آن نهج زندگانى كردهاند ؛ و يكى مذهب مختار كه اكنون بزرگان ما اختراع فرمودهاند و بناى امور معاش و معاد بر آن نهاده . هرچند كه حدّ اين مختصر به هزل منتهى مىشود امّا : آنكس كه ز شهرِ آشنايى است * داند كه متاع ما كُجاييست » « 2 » ملاحظه مىفرمايند كه به روشنى بيان مىدارد كه مقصود او خ هزل نيست ، بلكه
--> ( 1 ) . اخلاق الاشراف ، 125 - 126 . ( 2 ) . اين بيت از نظامى است ( ليلى و مجنون ، 45 ، وحيد ) كه عبيد تضمين كرده است .