خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

31

أخلاق الأشراف ( فارسى )

تعليمى است جدّى . عبيد نخست از حكمت سخن مىراند كه بنا بر تعريف كسانى كه در اين روزگار اخلاق آنها منسوخ گشته « عبارت از كامل گشتن نفس انسانى در دو قوّهء علمى و عملى است . امّا قوهء علمى ، حقايق اشياء را چنان كه هست فرامىگيرد ، و قوّهء عملى نيز عبارت از تحصيل ملكه‌يى نفسانى است كه به توسّط آن انسان بر انجام دادن كارهاى زيبا و پسنديده و دورى جستن از كارهاى نازيبا و ناپسنديده توانا مىشود . اين فضيلت مايهء كمال يافتن نفس انسان ، شمرده مىشده و به كمك قدرت علمى و عملى - يعنى شوق درك معارف و به كار بستن آنها در اعمال و افعال - مىتواند خ انسان كامل و خ جانشين خدا شود . و البتّه « تا اينجا مذهب قدما و حكماست . » امّا پس از اين بيان مىگويد « چون بزرگان خرده‌دان « 1 » كه اكنون روى زمين به ذات شريف ايشان مشرّف است در تكميل روح انسانى و مرجع و معاد آن تأمّل نمودند و سنن و آراء اكابر سابق پيش چشم بداشتند ، خدمتشان را بدين معتقدات انكارى تمام حاصل آمد . و به اين نتيجه رسيدند كه روح ناطقه اعتبارى ندارد . . . و آنچه انبياء فرموده‌اند كه او را كمال و نقصانى هست و بعد فراق بدن به ذات خود قائم و باقى خواهد بود محال است و حشر و نشر امرى باطل . . . لاجرم از حشر و نشر و عذاب و عقاب و قرب و بعد و رضا و سخط و كمال و نقصان فراغتى تمام دارند . . . » باب دوم شجاعت است . « حكما فرموده‌اند كه نفس انسانى را سه قوّهء متباين است كه مصدر افعال مختلف مىشود : يكى قوّهء ناطقه ، كه مبدأ فكر و تمييز است ؛ دوم قوّهء غضبيّه ، و آن اقدام بر اهوال و شوق ترفّع و تسلّط بود ؛ سوم قوّهء شهوانيّه ، كه آن را بهيميّه گويند ، و آن مبدأ طلب غذا و شوق به مآكل و مشارب و مناكح بود . » « 2 » عبيد ادامه مىدهد كه « هر گاه انسانى را نفس ناطقه به اعتدال بود در ذات خود ،

--> ( 1 ) . خُرده‌دان - آنكه مسايل ظريف و دقيق را دريابد . مولوى گويد ( مثنوى ، 4 / 367 ، علاء ) : نَفْس اگرچه زيرك است و خُرده‌دان * قبله‌اش دنياست او را مرده دان ! ( 2 ) . اين عبارات ، عينا ترجمهء عبارات ابو على مسكويه در تهذيب الاخلاق ( 14 - 15 ، چاپ زريق ، بيروت ، 1966 ) است .