خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
27
أخلاق الأشراف ( فارسى )
آنگاه گفتوگو و مجادلهء عبيد با ريش الدّين ابو المحاسن آغاز مىگردد و عبيد به هر طريقى كه شده او را مجاب مىسازد كه استدلالش ناتمام است و روزگار دولت او سپرى شده است . به نظر نگارنده عبيد در پرداختن اين افسانهء خيالى و شوخطبعانه به « جدال سعدى با مدّعى » نظر داشته و از سبك نگارش او پيروى كرده و عبارتهاى مشابه در اين نوشته با نوشتهء شيخ سعدى فراوان به چشم مىخورد اگرچه موضوع گفتار بكلّى با آن فرق دارد . تاريخ كتابت اين رساله معلوم نيست ولى شكّ نيست كه رساله اثر خامهء عبيد است ، زيرا گذشته از جنبهء مطايبه و طنز و واژههايى كه عبيد آنها را در نوشتههاى ديگر خود نيز به كار مىبرد و در اين رساله فراوان آمده ، در ضمن گفتار با ريش الدّين ابو المحاسن مىگويد « چون اين مكالمه به طول انجاميد و اين معاتبه به درازا كشيد بانگش بر زدم كه اى دل : سخت گستاخ مىروى هشدار ! دل بيچاره با زبانى كه دانى گفت اى عبيد زاكانى . . . » 5 . صد پند ، اين رسالهء كوچك كه درويشنامه ناميده مىشود داراى صد پند شيرين حكيمانهء طيبتآميز است كه عبيد آن را در سال 750 انشاء كرده است . چه در آغاز رساله مىگويد « . . . در اين روزگار كه تاريخ هجرت به هفتصد و پنجاه رسيد از گفتهء سلطان الحكماء افلاطون نسخهيى مطالعه افتاد كه براى شاگرد خود ارسطو نوشته بود و يگانهء روزگار خواجه نصير الدّين طوسى از زبان يونانى به زبان پارسى ترجمه كرده « 1 » و در اخلاق ثبت نموده با چندين نامه ؛ على الخصوص پندنامهء شاه عادل انوشروان كه بر تاج ربيع « 2 » فرموده ، به خواندن آن خاطر را رغبتى عظيم شد ، و بر آن ترتيب پندنامهيى اتّفاق افتاد درويشنامه از شائبهء ريا خالى و از تكلّفات عارى ، تا نفع او عموم خلايق را شامل گردد . . . » عبيد در اين رساله ، جدّ و شوخى ، ابتذال و انتقاد شديد و طنزآميز را در هم آميخته . گاهى واضحات را توضيح مىدهد و گاهى نكات بلند تجربتآميز مىگويد كه هر عبارتى از آن را پس از خواندن و انديشيدن كتابى بزرگ بدست توان آورد . نمونههايى
--> ( 1 ) . خواجه نصير طوسى ( وفات ، 672 ه . ق . ) البتّه زبان يونانى نمىدانست ! ( 2 ) . تاج ربيع كيست ؟ نشناختم !