خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

235

أخلاق الأشراف ( فارسى )

پادشاه بخنديد » . گاهى نيز مسخره به معنى مصدر يعنى مسخرگى مىآيد ، چنان كه ناصر خسرو آن را مرادف فحش و غزل و طيبت آورده است ( ديوان ، 267 ، مينوى - محقّق ) : گوش و دلِ خلق همه زين قِبَل * زى غزل و مسخره و طيبت است بيتِ غَزَل بر طَلَبِ فحش و لهو * بىهنران را بَدَلِ آيت است . اما مصدر مرسوم از مسخره ، مسخرگى است ، و آن به معنى عمل مسخره و كار او است . نصر اللّه منشى آرد ( كليله و دمنه ، 173 ، مينوى ) : « ميهمان در خشم شد و گفت : سخنى مىگويم و تو دست بر هم مىزنى ! با من مسخرگى مىكنى ؟ زاهد عذر خواست و گفت : دست زدن من براى رمانيدن موشان است كه يكبارگى مستولى شده‌اند ، هرچند بنهم برفور بخورند » . على صفىّ در لطائف الطوائف ( 328 ، احمد گلچين معانى ) آرد : « هزل‌گويى پيوسته در مجالس مسخرگى مىكرد . زاهدى او را گفت : همهء عمر خود را در هزل و مسخرگى گذرانيدى ، چنين مكن كه روز قيامت تو را سرنگون در دوزخ افكنند . گفت : اين نيز مسخرگى ديگرى خواهد بود » ( - على اصغر حلبى ، مقدّمه‌يى بر طنز و شوخ‌طبعى در ايران ، 166 - 168 ، چاپ دوم ، تهران ، انتشارات بهبهانى ) . 101 / 4 ، هانرى ديويد تورو : نويسنده و متفكّر آرمان‌گراى آمريكايى ، در دانشگاه هاروارد تحصيل كرد . از اعضاى حلقهء متعالىگرايان The circle of ) ( - tr anscendentalists بود كه سرپرست آن امرسون « 1 » ( 1882 - 1803 ) نويسندهء مشهور امريكايى بود . انديشه‌هاى او تحت تأثير رمانتيست‌هاى اروپا ، بويژه طامس كارلايل « 2 » ( 1881 - 1795 ) و ژان ژاك روسو « 3 » ( 1712 - 1778 ) شكل گرفت . تورو ، سرمايه‌دارى را از ديدگاه خرده بورژوازى انتقاد مىكرد . مهم‌ّترين نوشتهء او ، كه بعدها

--> ( 1 ) . . Ralph Waldo Emerson . ( 2 ) . . Thomas Carlyle . ( 3 ) . . Jean - Jacques Rousseau .