خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

216

أخلاق الأشراف ( فارسى )

اينست آنچه در صدر كتاب با برادران وعده رفته بود . اميد هست چون مبتدى بر اخلاق مختار اكابر مواظبت نمايد « 1 » ، و آن را ملكهء « 2 » نفس ناطقهء خود گرداند ، نتيجهء آن هر چه تمامتر در دنيا و آخرت بيابد .

--> ( 1 ) . مواظبت كردن ، در اصل پيوسته مراقب كارى و كسى بودن و مراقبت و نگاهبانى كردن ، ولى در عبارت عبيد به معنى « تكرار كردن » و « پيوسته انجام دادن » مناسب‌تر مىنمايد . ( 2 ) . ملكه ، در اخلاق ، به معنى آن صفت راسخ نفسانى است كه قابل زوال و تغيير نباشد ؛ و آن مقابل « حال » است كه ثابت و هميشگى نيست و تغييرپذير است ، - ( خواجهء طوسى ، اساس الاقتباس ، 47 ، مدرس ) . و ملكهء نفس . . . يعنى صفت راسخ و استوار شده در نفس . . . در مرزبان‌نامه ( 95 ، قزوينى ، « داستان بزورجمهر با خسرو » ) آرد : « اين افسانه از بهر آن گفتم كه خسرو اگرچه دانا بود چون سخن‌پردازى بزورجمهر ملكهء نفس داشت از او مغلوب آمد . . . » .