خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

217

أخلاق الأشراف ( فارسى )

برخى حواشى مفصّل 50 / 5 : « نقاب از چهرهء چيزى برانداختن » . تا حدودى از همين مقوله است « پرده از [ روى ] كارى [ بر ] افكندن ، كه حافظ مىگويد ( ديوان ، 155 ، چاپ پژمان بختيارى ) : حافظ به زيرِ خرقه قدح تا بِكى كَشى * در بزمِ خواجه پرده ز كارَت برافكنم - و نيز تعبير « حجاب از چهرهء جان » يا « پرده از چهرهء جان برافكندن » كه بازحافظ به كار برده است ( ديوان ، پژمان ، 149 ) : حجابِ چهرهء جان مىشود غُبارِ تنم * خُوشا دمى كه از آن چهره پرده برفكنم 52 / 1 قاصر و مقصّر : گذشته از مواردى كه در حاشيه ياد شده . به عبارت زير از راغب اصفهانى توجّه فرماييد كه مىنويسد : « قيل : العجز عجزان عجز التّقصير و قد امكن ؛ و عجز القصور ، و هو الجدّ فى طلبه و قد فات . اخذه الشاعر فقال : تتبّع الامر بعد الفوت تغرير * و تركه مقبلا عجز و تقصير » ( محاضرات الادباء 1 / 22 - 23 ) - گفته‌اند : عجز دو عجز است : عجز تقصير و آن در حالى باشد كه انجام كار ممكن بوده ؛ و ديگرى عجز قصور ، و آن عبارت از عجزى است كه آدمى در طلب آن بكوشد ولى كارى نتواند بكند و از دست برود . كمال الدين اسمعيل اصفهانى گويد ( ديوان ، 515 ، دكتر بحر العلومى ) :