خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

209

أخلاق الأشراف ( فارسى )

دهد صد نوع به دو رشوت دهند و بانواع « 1 » رعايت كنند تا آن گواهى بدهد . چنان كه امروز

--> - التأويل : فى الاصل الترجيع . و فى الشرع : صرف اللفظ عن معناه الظاهر الى معنى يحتمله اذا كان المحتمل الذى يراه موافقا بالكتاب و السّنّة . مثل قوله تعالى « تُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ » ( آل عمران ، 3 / آيهء 27 ) ، ان اراد به اخراج الطيّر من البيضة كان تفسيرا ، و ان اراد اخراج المؤمن من الكافر او العالم من الجاهل كان تأويلا ، يعنى تأويل در شرع بازگردانيدن لفظ از معنى ظاهر به معنى احتمالى آن است به شرط آنكه امر محتمل موافق كتاب و سنّت باشد . مانند آيهء « بيرون مىآورى زنده را از مرده . . . » كه اگر بدان بيرون آوردن پرنده از تخم اراده شود تفسير خوانند ، و اگر بدان بيرون كردن مؤمن از كافر خواهند ، تأويل است ( جرجانى ، تعريفات ، 43 ) . نزد علماى اصول ، تأويل مرادف تفسير است با اين فرق كه تأويل ظنّ به مراد است و تفسير قطع بدان است . چنان كه مثلا هرگاه لفظ مجملى را به دليل ظنّى چون خبر واحد بيان كنند آن را مؤوّل خوانند و هر گاه آن را به دليل قطعى بيان كنند مفسّر گويند ( تهانوى ، كشّاف ، 1 / 99 ) . تأويل انگيختن يعنى وجه ساختن و دليل تراشيدن براى چيزى يا مطلبى . نجم الدّين رازى در بيان « كفر بتحقيق حكيمان » عبارات مبسوطى پرداخته از جمله مىگويد ( مرصاد ، 222 ، شمس العرفا ) : « و گويند [ فيلسوفان و حكيمان ] انبيا حكما بودند و هرچه گفتند از حكمت گفتند امّا با جاهلان سخن به قدر حوصله و فهم ايشان گفتند . . . و هم از اين جنس خيالات فاسد و موهومات و تأويلات انگيزند و انگيختهء ديگران قبول كنند ، زيرا كه موافق هواى نفس است و نفس خود در اصل جبلّت كافر صفت است كه انّ النّفس لامارة بالسوء . . . » ( 1 ) . بانواع ، به شيوه‌هاى گوناگون ؛ از هر دست و به هر وسيله كه بتوان . و نظير آن باضعاف است در كليله ( 167 ، مينوى ) : « . . . و از جانب من آن را باضعاف مقابله مىباشد » . نجم الدّين رازى در فضيلت اينكه بهتر است نبوّت با ملك همراه باشد ، شش « حكمت » ياد مىكند كه پنجمين آنها اينست « پنجم آنكه مملكت و سلطنت آلتى تمامتر است به تحصيل مرادات و استيفاى لذّات و شهوات ؛ و آن را كه مكنت هواى نفس راندن نباشد و هواى نفس نراند و طاعت كند اگرچه او را ثواب باشد ، و لكن نه چون آن كسى باشد كه اسباب هوا راندن بانواع او را ميّسر شود قدم بر سر جمله نهد و . . . براى تقرّب به حقّ ترك شهوات و لذّات و هواى نفس كند . »