خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

208

أخلاق الأشراف ( فارسى )

بزرگان از اين جهت گفته‌اند كه « دروغ مصلحت‌آميز به كه راستى فتنه‌انگيز » « 1 » ، و كدام دليل از اين روشنتر كه اگر صادق القول « 2 » صد گواهى راست ادا كند از او منّت ندارند « 3 » بلكه به جان برنجند ، و در تكذيب او تأويلات انگيزند « 4 » ؛ و اگر بىديانتى گواهى به دروغ

--> ( 1 ) . « دروغ مصلحت‌آميز . . . » ، اين عبارت از سعدى است ، - ( كلّيّات ، « گلستان » ، 37 - 38 ، فروغى ) . بايد دانست كه هر چند انتقاد طنزآميز عبيد به جاى خود درست است ، امّا در امثال آمده است كه « الصدق فى بعض الامور عجز » ( دهخدا ، امثال و حكم ، 2 / 799 ) ؛ و در روايت دينى نيز وارد شده است كه : گناه دروغ‌گويى در سه مورد بر گناهكار نوشته نمىشود : در جنگ ، در خشنود ساختن همسر ، و در آشتى دادن ميان دو تن « كلّ الكذب يكتب على ابن آدم الّا ثلاث : الرجل يكذب فى الحرب ، فانّ الحرب خدعة ؛ و الرّجل يكذب المرأة فيرضيها ؛ و الرّجل يكذب بين الرّجلين ليصلح بينهما » ( سيوطى ، جامع صغير ، 2 / 152 ) . و چنان كه خوانندگان گرامى مىدانند در داستان سعدى نيز اشارت به همين مورد سوّم است ؛ و عبيد خود ، در عبارات بعدى ، ماهرانه‌تر از هر كسى ، عواقب زيان‌بار اين نوع راست‌گويى را بيان مىكند - هر چند عبيد طنزنويس است ، ولى به قول آرنولد « هر طنزنويسى ، آرمان‌گراى مطلق‌پرست است » ( فراى ، تحليل انتقاد ، 112 ، نيويورك ، 1971 ) ، و عبيد نيز در سويداى قلب طالب « صدق » است . ( 2 ) . صادق القول ، راست‌گو ، درست سخن . « و آن مرد راست‌خامهء صادق القول روستايىمنش بود » ( عالم‌آراى عباسى ، 164 ، امير كبير ) . نجم الدّين رازى آرد ( مرصاد ، 259 ، شمس العرفا ) : « و از جملهء معظمات امور مملكت‌دارى يكى آن است كه شخص خردمند هوشيار معتمد صادق القول صاحب علم و خبرت و صاحب اصل و نسب و صاحب دين و ديانت نصب فرمايد تا پيوسته متفحص احوال . . . از دوست و دشمن . . . باشد تا پادشاه را بر جملگى احوال ممالك با خبر كند . » ( 3 ) . منّت داشتن ، سپاس گزاردن و تشكّر كردن . امروزه « منّت دارم » را بيشتر استعمال مىكنيم ، ولى مصدر كمتر به كار مىرود . حافظ گويد ( ديوان ، 90 ، قزوينى ) : به روىِ يار نظر كن ، ز ديده منّت دار * كه كار ديده ، نَظَر از سرِ بصارت كرد ( 4 ) . تأويل انگيختن ، تأويل ، به آغاز بازگردانيدن ( مصادر ) تفسير و بيان كردن . -