خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

202

أخلاق الأشراف ( فارسى )

ممسك « 1 » زشت صورت باشد ، چون در سخن آيد ، او را پهلوان زمان و . . . ن درست جهان

--> - مىشود و دليل آن خبرى است كه از امام حسين ( ع ) روايت مىكنند كه گفت « ايّاك و المطلّقات ثلاثا فى مجلس فانّهنّ ذوات ازواج » از زنانى كه در يك مجلس سه بار طلاق داده شده‌اند دورى جوييد زيرا آنها هنوز شوهر دارند ( مجلسى ، بحار الانوار ، 101 / 5 - 6 ، بيروت دار الاضواء ) . شيعه طلاق قطعى را پس از نه تطليقه مسلّم مىشمارند ، و آن را طلاق عدّه مىگويند ( با عدّهء طلاق اشتباه نشود ! ) - محقق حلّى ، المختصر النافع فى فقه الاماميّه ، 222 ؛ شرايع الاسلام همو ، 3 / 24 - 26 ، بيروت ؛ شيخ عباس قمى ، سفينة البحار ، 2 / 92 ؛ شهابى ، محمود ، ادوار فقه ، 2 / 190 ، دانشگاه . عبيد اين تعبير را در « رسالهء تعريفات » نيز به كار برده و « الفرج بعد الشدّة » را به « لفظ سه طلاق » تعريف كرده است . و در جاى ديگر براى « پيرى كه پيش طبيبى رفت و گفت : « سه زن دارم و پيوسته گرده و مثانه و كمرگاهم درد مىكند » و پرسيده بود « چه خورم تا نيك شود » ، « معجون نه طلاق » را تجويز كرده است ! ( « رسالهء دلگشا » ، داستان 23 ) . و بديهى است هر دو مورد با فقه اهل سنّت منطبق است . ( 1 ) . ممسك ( اسم فاعل از امساك يعنى دست بازداشتن ) امساك كننده ، بخيل . مقابل معطى ( غياث ) . اصل آن مسك است يعنى به هم فروگرفتن و نگاه داشتن . و لغتى قرآنى است و مشتقّات آن ( 24 ) بار در قرآن مجيد آمده است از جمله : امساك ، تمسيك و استمساك . رافعى گويد : مُعطِى نشود مردمِ مُمْسِك به تعاطى * احور نشود ديدهء ازرَق به تكحُّل . كه شمس قيس رازى جزو « خطاهاى معنوى » شاعران مثال مىآورد و مىنويسد « همانا پنداشته است كه تعاطى تفاعل است از اعطاء ، يعنى مردم به اراءت اعطا و تكلّف بخشندگى بخشنده نشود ، چنان كه خداوند ديدهء ازرق به تكلّف سرمه سيه‌چشم نگردد . و تعاطى در لغت عرب جرأت و اقدام است و از اعطا مشتقّ نيست و بدان تعلّقى ندارد . و اگر گفتى معطى نشود مردم ممسك به تسخّى ، راست بودى ، و لكن او خواسته است كه مجانست معطى و تعاطى بجاى آرد » ( المعجم ، 232 ، مدرّس ؛ همايى ، تاريخ ادبيات ، 1 / 18 ، تبريز ) . جمال الدّين اصفهانى گويد ( ديوان ، 216 ، وحيد ) : -