خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
198
أخلاق الأشراف ( فارسى )
دختركى ليلى نام بست . در وفاى او زندگانى بر او تلخ شد و هرگز تمتّعى از او نيافت ؛ سر و پا برهنه در بيابانها دويدى و گفتى : علىّ لئن لاقيت ليلى بخلوة * زيارة بيت اللّه رجلاى حافيا « 1 » بزرگان ما راست مىگويند خلقى را كه ثمره اين باشد ترك كردن اولى است . اما صدق « 2 » ، بزرگان ما مىفرمايند كه اين خلق ارذل خصايل « 3 » است ؛ چه مادّهء خصومت « 4 » و زيانزدگى « 5 » صدق است . هر كس نهج صدق ورزد « 6 » پيش هيچ كس عزّتى
--> ( 1 ) . علىّ لئن . . . بر من است كه اگر ليلى را در خلوت و نهانخانه ببينم خانهء خداى را در حالى زيارت كنم كه دو پايم برهنه است . بيت از مجنون است ، - ديوان مجنون ( 8 ، بمبئى ، 1319 ه . ق . ) . چند بيت ديگر از اين شعر را كه مشهور است و حكم مثل سائر يافته است ، در زير نقل مىكنيم : لقد لامنى فى حبّ ليلى اقاربى * ابى و ابن عمّى و ابن خالى و خاليا يقولون ليلى سودة حبشيّة * فلو لا سواد المسك ما كان غاليا يقولون ليلى بالعراق مريضة * فيا ليتنى كنت الطبيب المداويا . . . علىّ لئن لاقيت ليلى بخلوة * زيارة بيت اللّه رجلاى حافيا ، - ( ليلى و مجنون ، 72 - 75 و 131 - 132 ، وحيد ) كه نظامى آن ابيات را به شعر دلاويزى ترجمه كرده است . ( 2 ) . صدق ، راست گفتن ؛ راستى ( غياث ) ؛ مقابل كذب . سعدى گويد ( بوستان ، 225 ، فروغى ) : به صِدق و ارادت ميان بسته دار * ز طامات و دعوى زبان بسته دار در منطق و فلسفه ، صدق مطابقت حكم با واقع است . الصدق : مطابقة الحكم للواقع ( جرجانى ، تعريفات ، 116 ) . برخى نيز گفتهاند : صدق ، عبارت از آشكار ساختن چيزى است كه بايد از آن خبر دهند آنچنان كه هست ( تهانوى ، كشّاف ، 1 / 701 ، كلكته ، 1862 م ) . ( 3 ) . ارذل خصائل - پستترين خوىها . ( 4 ) . مادّهء خصومت - اصل و مايهء دشمنى . ( 5 ) . زيانزدگى - حالت كسى كه زيان رسيده است ؛ زيانخوردگى . ( 6 ) . نهج صدق ورزد ، راه راستى پيش گيرد ، شيوهء راستى را ممارست كند .