خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

180

أخلاق الأشراف ( فارسى )

در ميان خلق و بىشرمى و اخذ رشوت « 1 » موصوف بوده و در ديّوث هم اين خصال مجبول « 2 » اسپت پس ميان ايشان جنسيّت كلّى تواند بود ، و همين سبب جنسيّت مايهء صحبت قاضيان و اتباع ايشان خواهد بود كه الجنس الى الجنس اميل « 3 » . در كلام حكما آمده است كه الجنسيّة علّة الضّمّ « 4 » ، لا جرم چون

--> - مسلمانان مرا وقتى دلى بود * كه با وى گفتمى گر مشكلى بود . انورى در قصيدهء معروف دفع اتّهام هجو بلخيان گويد ( ديوان ، 1 / 271 ، مدرّس ) : اى مسلمانان فغان از جورِ چرخِ چنبرى * وز نفاق تير و قصدِ ماه و كيدِ مُشترى . . . در متون تازى بيشتر مسلم ( ج مسلمين و مسلمون ) به كار مىرود . ( 1 ) . اخذ رشوت ، گرفتن پاره ، گرفتن مالى يا پولى براى انجام دادن مقصود ديگرى ( غياث و مصادر ) . رشوه به قول علماى لغت و تصريف ، مثلّثة الفاء است . و در امثال تازى گويند : « الرشوة رشأ الحاجات » ( ابو الفتح بستى ، به نقل از ابن خلكان ، وفيات ، 2 / 243 ، چاپ تهران ) - پاره دادن مايهء دست يافتن به نيازهاست . و ظاهرا عبيد در رسالهء « تعريفات » ، همين مثل را با مهارت ترجمه كرده است : « الرشوه - كارساز بيچارگان » . ( 2 ) . مجبول - سرشته ، آفريده شده ، فطرى قرار داده شده ( اسم مفعول از جبلّت ) . سعدى گويد ( غزليّات ، 192 ، فروغى ) : طريقِ عشق به گفتن نمىتوان آموخت * مگر كسى كه بُوَد در طَبيعَتش مَجبُول . ( 3 ) . الجنس الى الجنس . . . هر جنسى به جنس خود مايل‌تر است . و اين همان معنى است كه نظامى گفته ( خسرو و شيرين ، 205 ، وحيد ) : كُند با جنَسِ خود هر جنس پرواز * كبوتر با كبوتر بازبا باز ، كه با اندك اختلافى در زبان فارسى مثل شده است . ( 4 ) . الجنسيّة علّة . . . همگونى مايهء هم‌پيوندى است . ابن نباتهء مصرى ( فت ، 768 ه . ق . ) در ( سرح العيون فى شرح رسالة ابن زيدون ، 229 - 230 ، ابو الفضل ابراهيم ) از قول نظّام بلخى ( وفات ، 219 ه . ق . ) متكلّم معتزلى معروف آرد : « قال النّظّام : ممّا يدلّ على لؤم الذهب و الفضّة صيرورتهما عند اللّئام ، فالشّىّ يصير الى شبهه ، و الجنسيّه علّة الصّمّ » نظّام گفت -