خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
157
أخلاق الأشراف ( فارسى )
حكايت . يكى را از اكابر كه در ثروت قارون زمان خود بود اجل در رسيد . اميد زندگانى قطع كرد . جگرگوشگان « 1 » خود را كه طفلان خاندان كرم بودند حاضر كرد . گفت : اى فرزندان ، روزگارى دراز در كسب مال زحمتهاى سفر و حضر
--> - گوش بر « لا » بنه به عجز چو نيست * عادتِ مردمان « نعم » كردن ! تعبير « لا » و « نعم » در « ميمّيهء » بسيار معروف و عالى فرزدق ( ابو فراس همّام بن غالب تميمى - فت ، 110 ه . ق . ) در مدح امام سجّاد ( ع ) نيز به كار رفته است و به نظر سخنسنجان « شاه بيت » آن قصيده است : هذا الّذى تعرف البطحاء وطأته * و البيت يعرفه و الحلّ و الحرم . . . ما قال « لا » قطّ الّا فى تشهّده * لو لا التّشهد كانت لاءه نعم ! يعنى جز در تشهّد خود هرگز لا نگفته است ؛ و اگر تشهد نبودى « لا » ى او « نعم » بودى ! - ابن خلّكان ، وفيات ، 1 / 338 ، ط ، تهران ؛ سبكى ، طبقات ، 3 / 1119 - 120 ) . سعدى گويد ( كلّيّات ، « غزليّات » ، 541 ، فروغى ) : چندانكه مىبينم جفا اميد مىدارم وفا * چشمانت مىگويند « لا » ابروت مىگويد « نعم » خارست و گل در بوستان هرچ او كند نيكوست آن * سهل است پيشِ دوستان از دوستان بُردن ستم ( 1 ) . « جگرگوشگان » ، كنايه از اولاد و فرزندان است ، و آن اشاره به سخن معروفى است كه گويند « اولادنا اكبادنا تمشى على الارض » فرزندان ما جگرگوشههاى ما هستند كه بر روى زمين راه مىروند . و آن را به صورت شعر نيز گفتهاند ( ثعالبى ، التمثيل و المحاضره ، 319 و 460 ، محمّد الحلو ؛ نصر اللّه منشى ، كليله و دمنه ، 290 ، مينوى ) : و انّما اولادنا بيننا * اكبادنا تمشى على الارض لو هبّت الريح على بعضهم * لامتنعت عينى من الغمض . . . فرزندان ما در ميان ما [ همچون ] جگرگوشگان ما هستند كه بر روى زمين راه مىروند . اگر باد بوزد بر يكى از ايشان ، ديدهء من از بهم رفتن [ - خواب ] بازايستد .