خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
158
أخلاق الأشراف ( فارسى )
كشيدهام و حلق خود را به سرپنجهء گرسنگى فشرده « 1 » تا اين چند دينار ذخيره كردهام ؛ زينهار از محافظت آن غافل مباشيد و به هيچ وجه « 2 » دست خرج بدان ميازيد « 3 » ، و يقين دانيد كه : زر عزيز آفريده است خدا * هر كه خوارش بكرد خوار بشد « 4 » اگر كسى با شما سخن گويد كه « پدر شما را در خواب ديدم قليهء « 5 » حلوا مىخواهد » ، زنهار به مكر او فريفته مشويد كه آن من نگفته باشم و مرده چيزى نخورد .
--> ( 1 ) . « حلق . . . به سرپنجهء گرسنگى فشردن » ، كنايه از طعام نخوردن و از روى عمد - و البتّه خسّت - گرسنه ماندن است . ( 2 ) . به هيچ وجه ( - بهيچوجه ) ، به هيچ روى ؛ هرگز . ( 3 ) . دست ميازيد ( فعل نهى از دست ياختن - دست يازيدن ) - دست دراز كردن به سوى چيزى ، و آن كنايه از « اقدام كردن » است . شاعر گويد : چرا دست يازم چرا پاى كوبم * مرا خواجه بىدست و پا مىپسندد . فردوسى فرمايد ( شاهنامه ، 6 / 2574 ، بروخيم ) : ميان تنگ خون ريختن را ببست * به بهرامِ آذر مهان ياخت دست . پس « دست خرج بدان ميازيد » - به خرج كردن آن اقدام مكنيد . ( 4 ) . گويندهء بيت را نيافتهام . احتمالا از خود عبيد باشد . ( 5 ) . قليه ( در اصل قليّه ، ج قلايا ) - قلّيه مانند غنيّه ، اسم است قلى را و آن خوردنى است ، ج قلايا ( عبد الرحيم صفىپور ، منتهى الارب ) و فى الاصل ما قلى فجعل مع الطّبيح ليطيّبه كالبصل و نحوه ( لسان ، « قلى » ) . نوعى خوراك از گوشت كه در تابه يا ديگ بريان كنند ( غياث ) . عبيد از « قليهء بورانى » و « قليهء حلوا » در رساله « دلگشا » نيز ياد كرده است و معلوم مىشود كه دو نوع از انواع قليه است . براى آگاهى بيشتر ، - ( ديوان كبير ، 7 / 391 ، امير كبير ) ، كه مرحوم فروزانفر در اقسام آن بحثى دقيق كرده است .