خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
146
أخلاق الأشراف ( فارسى )
عزيزى « 1 » در اين باب گفته است : بزرگى بايدت دل در سخا بند * سرِ كيسه به برگِ گندنا بَند « 2 »
--> - طبانه ) حديث را به صورت « انّ السّخىّ قريب من اللّه قريب من الناس ، بعيد من النار ؛ و انّ البخيل بعيد من اللّه بعيد من الناس بعيد من الجنّة قريب من النار . و جاهل سخىّ احبّ الى اللّه من عالم بخيل . . . » آورده است كه در معنى نزديك به متن عبيد است . ( 1 ) . مقصود از اين « عزيزى » ، نظامى گنجوى است . ( 2 ) . - خسرو و شيرين ، 275 ، وحيد . و اينك چند بيت دنبالهء آن : بداند هر كه با تدبير باشد * كه تنها خوار تنها مير باشد مخور تنها گرت خود آبِ جوى است * كه تنهاخور چو دريا تلخخويست ببايد خويشتن را شمع كردن * به كارِ ديگران پا جمع كردن مبين قارون چُه برد از گنج دنيا * نيرزد گنج دنيا رنجِ دُنيا . . . گندنا ، نوعى سبزى است كه آن را « تره » گويند كه برگ آن بسيار نازك باشد . مىگويد سر كيسهء زر را با گندنا ببند كه گشودن و بخشيدن آن براى همه كس آسان باشد نه چون بخيلان كه سر كيسه را با طناب و زنجير بندند . در برخى نسخهها « به بند گندنا » آمده است كه با آن معنى مستقيمتر باشد . نظامى در اين بيت صنعت « تلويح » يا كنايهء بعيد به كار برده است چه « بستن كيسه به برگ گندنا » ، كنايه از « اهتمام در بخشش » است . و در اينجا « انتقال از بستن به برگ گندنا به سست بستن ، و از آن به زود بازشدن ، و از آنجا به زود بخشيدن حاصل مىشود . و تلويح اشاره كردن از دور است . . » ( سيّد نصر اللّه تقوى ، هنجار گفتار ، 2092 ، اصفهان ، بى . تا . ) . سعدى ( كليّات ، « گلستان » ، 55 ) ، اين مضمون را در باب سخاوت به تعبير ديگرى آورده است : بزرگى بايدت بخشندگى كن * كه دانه تا نيفشانى نرويد نياسايد مشام از طبلهء عود * بر آتش نه كه چون عنبر ببويد . -