خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
144
أخلاق الأشراف ( فارسى )
كسى را كه بدين خلق معروف بوده شكر گفتهاند و بدان مفاخرت نموده فرزندان را بدين خصلت تحريض كردهاند « 1 » . اين قسم را چنان معتقد بودهاند كه اگر مثلا شخصى گرسنهيى را سير كردى يا برهنهيى را پوشاندى يا درماندهيى را دست گرفتى از آن عار نداشتى و تا به حدّى در اين باب مبالغه كردندى كه اگر كسى اين سيرت ورزيدى مردم او را ثنا گفتندى ، و قطعا « 2 » او را بدين سبب عيب نكردندى . علماء در تخليد
--> - 480 ، حبيب يغمايى ) : سخاوت درختى است اندر بهشت * كه يزدانْش از رحمتِ محض كشت عبيد تعريف سخاوت را ياد نكرده . در زبان عربى سخا و سخاء و سخاوت و سخوّ و سخوّت همه به معنى « رادى و بخشندگى » آمده ، ولى در متون عربى بيشتر سخاء و در متون پارسى بيشتر سخاوت به كار رفته است . ابن مسكويه در تعريف « سخاء » آرد ( تهذيب ، 24 ) « و امّا السخاء فهو التوسّط فى الاعطاء و هو ان ينفق الاموال فى ما ينبغى على مقدار ما ينبغى و على ما ينبغى » سخاء عبارت از ميانهروى در بخشش است و آنچنين است كه خواستهها را در آنچه سزاوار است و به اندازهيى كه سزاوار است و به شيوهيى كه سزاوار است انفاق كند . فضيلت سخاء از اقسامى است كه زير فضيلت عمدهء عفّت قرار مىگيرد . و فضيلت بودن آن از اين جهت است كه حدّ وسط ميان سرف و تبذير ( باد دستى ) و بخل و تقيير ( - تنگ گرفتن ) است كه هر دو رذيلتاند « و امّا التبذير فهو بذل ما لا ينبغى لمن لا يستحقّ ، و اما التقيير فهو منع ما ينبغى عمنّ يستحقّ » ( تهذيب ، 33 ) . فضائل ديگرى نيز هست كه زير سخاء قرار مىگيرند و عبارتند از : كرم ، ايثار ، نيل ، مواسات ، سماحت ، و مسامحه ( تهذيب ، 26 ) . ( 1 ) . تحريض ، برانگيختن ( مقدّمة الادب ) ، برآغالانيدن و گرم كردن كسى را بر چيزى ( صراح ) « چنين گويد برزويه . . . چون سال عمر به هفت رسيد ، مرا بر خواندن علم طبّ تحريض نمودند » و « . . . اگر زن بدكار قصد جوان غافل نكردى جان شيرين بباد ندادى : و اگر زن حجّام بر ناشايست تحريض و در فساد موافقت روا نداشتى مثله نشدى . . . » ( كليله ، 44 ، 79 ، مينوى ) . ( 2 ) . قطعا ، بىهيچ شكّ و ترديدى ، مسلّما . ولى در جملهء منفى ( نظير عبارت متن ) به معنى « ابدا ، -