خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
140
أخلاق الأشراف ( فارسى )
افتاد و خود را به شعار « 1 » عدل موسوم گردانيد ، در اندك مدّتى دولتش سپرى شد و خاندان هولاكوخان و مساعى او در سر نيّت ابو سعيد رفت . « 2 » آرى :
--> - دو معنى لفظى و اصطلاحى دغدغه را در بر مىگيرد . نصر اللّه منشى آرد ( كليله و دمنه ، 253 ، مينوى ) : « روزى او را [ روباه ، شير گر برآمده را ] گفت : ملك اين علّت را علاج نخواهد فرمود ؟ شير گفت : مرا نيز خارخار اين مىدارد و اگر دارو ميسّر شود تأخيرى نرود » . مولوى در فيه ما فيه آرد ( 64 ، فروزانفر ) : « در آدمى عشقى و دردى و خارخارى و تقاضايى هست كه اگر صد هزار عالم ملك او شود . . . نياسايد و آرام نيابد » . امروزه ، دغدغه را بيشتر به معنى « بيم و نگرانى و تشويش خاطر » به كار مىبريم . در عبارت عبيد نيز به هر دو مىتوان گرفت ، ولى به معنى قديم مناسبتر مىنمايد . مولوى گويد ( ديوان شمس ، 4 / 57 ، فروزانفر ) : ز خارخارِ غمِ تو چو خارچين گردم * ز نرگس و گُلِ صد برگ احتراز كُنم ( 1 ) . شعار ؛ الّشعار ( بالفتح و الكسر ) ج اشعرة و شعر ، فى الاصل اللباس الّذى يلى جسد الانسان ، جامهء اندرونى و زيرين كه با تن آدمى مماسّ باشد ( مقابل دثار ) ؛ علامت و نشانه . و نيز رنگ و نشانهء خاصّى كه از براى مشخّص بودن اختيار كنند ؛ علامت و عبارتى كه دولتى يا گروهى بدان شناخته شوند . العلامة او العبارة الّتى تتمّيز بها الدّولة او غيرها ( الرّائد ) . در كليله ( 13 ، مينوى ) آرد : « لا جرم به ميامن آن نيّتهاى نيكو و عقيدتهاى صافى شعار پادشاهى . . . در اين خاندان بزرگ . . . دايم و جاويد گشته است . . . » . انورى گويد ( ديوان ، 1 / 67 - 68 ، مدرّس ) گويد : مَلِكا خسروا خداوندا * اين سه نام از تو افتخار گرفت همه عالَم شِعار عهد تو داشت * مُلْكِ عالَم همان شعار گرفت . نيز - راوندى ، راحة الصدور ، 199 ، محمّد لاهورى ؛ سندبادنامه ، 19 ، احمد آتش . حافظ گويد ( ديوان ، 228 ، قزوينى ) : ز دوستانِ تو آموخت در طريقتْمهر * سپيدهدم كه صبا چاك زد شعارِ سياه . در عبارت عبيد ( و كليله ) به معنى « عمل و عقيدهيى كه بدان شناخته و ممتاز گردند » استعمال شده است . ( 2 ) . در سر چيزى رفتن ، برباد رفتن به سبب كار نادرست شخص ديگرى ، يا واقعه و حادثهء نامناسب ديگرى .