خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

141

أخلاق الأشراف ( فارسى )

چو تيره « 1 » شود مرد را روزگار * همه آن كُنَد كَش نيايد به كار رحمت بر اين بزرگان صاحب توفيق باد كه خلق را از ظلمت ظلم « 2 » عدالت به نور هدايت ارشاد فرمودند .

--> ( 1 ) . در دو نسخه به جاى « تيره » ، « خيره » دارد ، ولى « تيره‌روزگارى » معهود است نه خيره روزگارى ! بيت در امثال و حكم ( 2 / 638 ، امير كبير ) بدون نسبت به صورت بالا ( چو تيره شود . . . ) آمده است . نظير آن اين بيت عربى است كه بيهقى در ( تاريخ ، 261 ، فيّاض ) آورده است : و اذا اراد اللّه رحلة نعمة * عن دار قوم اخطأوا التدبيرا ( 2 ) . ظلمت ظلم ، تاريكى و سياهى ستمگرى . ظلم يظلم ظلما الليل : اظلم و اسودّ ( لسان ، مادّهء « ظلم » ) . امّا در متن ما ظاهرا « ظلمت ظلم عدالت » يعنى « ستم حاصل از گمراهى در عدالت ! » تعبير « ظلمت ظلم » هرچند اندكى مبهم مىنمايد ، امّا در متون آمده است . مثلا نجم رازى در مرصاد العباد ( 351 ، چاپ دكتر رياحى ) آرد : « و نام ظالمى از آن به روى ( يعنى صاحب نفس لوّامه ) افتاد كه با نور ايمان كه در دل دارد به صورت معاملهء اهل كفر مىكند ، پس ظالم آمد كه حقيقت ظلم وضع الشىء فى غير موضعه باشد ؛ ديگر آنكه نور ايمان را به ظلمت ظلم معصيت مىپوشاند ، لا جرم ظالم خواندش . عادل كسى است كه نور ايمان را به ظلمت ظلم معصيت نپوشاند كه الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ » ( سورهء 6 ، انعام / آيهء 82 ) . ابو هلال عسكرى ( الصّناعتين ، 322 ، بجاوى - محمّد ابو الفضل ابراهيم ) در صنعت تجنيس آرد « و من قوله ( ص ) : الظلم ظلمات يوم القيامة . اخذه ابو تمّام ، فقال : جلا ظلمات الظّلم عن وجه امّة * اضاء لها من كوكب العدل آفله » - تاريكىهاى ستم از چهرهء مردم كنار رفت زيرا ناپديد كنندهء ستم با اختر دادگرى آن امّت را روشنايى بخشيد . « آفل » فرو شونده و ناپديد گردنده است ، ولى شاعر ظاهرا آن را به معنى متعدّى به كار برده است !