خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
127
أخلاق الأشراف ( فارسى )
ورزد و كسى را نزند و نكشد و مصادره نكند « 1 » و خود را مست نسازد و بر زيردستان اظهار عربده « 2 » و غضب نكند ، مردم از او نترسند و رعيّت فرمان ملوك نبرند ، فرزندان و غلامان سخن پدران و مخدومان نشنوند ، و مصالح بلاد و عباد متلاشى گردد ؛ « 3 » و از بهر اين معنى
--> ( 1 ) . مصادره ، تاوان گرفتن ، جريمه كردن ( مصادر زوزنى ، غياث ) در سمك عيّار ( 1 / 81 ، دكتر خانلرى ) آرد « . . . جملهء شهر در فرمان تست ، مصادره و مطالبهء شهر به خواست تو مىباشد ؛ نه به نيك و نه به بد از تو بازخواستى نكردهايم » . نجم الدّين رازى آرد ( مرصاد ، 250 ، شمس العرفا ) « احسان پادشاه آنست كه بر مردم بهانهها نگيرند و منفعتها نجويند و مصادره نكنند ، و جنايتهاى بىجرم روا ندارند . . . » و غير از كردن ، با « كشيدن » و « دادن » و « بردن » نيز تركيب شده است . مولانا در غزل شماره ( 2288 ) از ديوان كبير ( 5 / 108 - 109 ، فروزانفر ) « مصادره » را رديف تغّزل زيبايى قرار داده كه چند بيت آن را نقل مىكنيم : شِحنهء عشق مىكَشَد از دو جهان مصادره * ديده و دل گرو كنم بهرِ چُنان مصادره . . . داد جِگر مصادره از خودْ لعل پارهها * جانبِ ديده پارهيى رفت از آن مصادره . . . هرچه بَرَد مصادره از تنِ عاشقان گرو * بازرسد به كوىِ دل نورفشان مصادره . . . ديده و عقل و هوش را شب به مصادره بَرَد * صبحدمى ندا كند بازستان مصادره . ( 2 ) . عربده ، نعره و فرياد ؛ بدخويى كردن ؛ بدمستى در شراب كه با تندخلقى توأم باشد ( مصادر روزنى ) عربد عربدة : ساء خلقه فهو عربيد و معربد ( لسان ) . عبيد در « رسالهء دلگشا » ( كليّات ، 130 ، اقبال ) آرد « قاضيئى را قولنج بگرفت . طبيب فرمود كه او را به شراب حقنه كنند . شراب بسيار در او ريختند . مردك مست شد ؛ اهل خانه را مىزد و فرياد مىكردند . از پسرش پرسيدند : پدرت چه مىكند . گفت : از . . . نسو عربده مىكند . » حافظ گويد ( ديوان ، 48 و 93 ، قزوينى ) : از بهرِ خدا زلف مياراى كه ما را * شب نيست كه صد عربده با بادِ صبا نيست ، و : غيرتم كُشت كه محبوب جهانى ليكن * روز و شب عربده با خلقِ خدا نتوان كرد . ( 3 ) . متلاشى ، از هم پاشيده شدن ؛ ناچيز شدن . سنائى گويد ( ديوان ، 825 ، مدرّس ) : -