خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
128
أخلاق الأشراف ( فارسى )
گفتهاند : پادشاهان از پى يك مصلحت صد خون كنند ! « 1 »
--> - هركه در خِطّهء مسلمانى است * متلاشى چو نفسِ حيوانى است در نهج البلاغه در خطبهء ( 183 ) امام آمده « و ما تلاشت عنه بروق الغمام . . . » ، و ابن ابى الحديد در شرح آن مىگويد ( 10 / 87 ، محمد ابو الفضل ابراهيم ) : هذه الكلمة اهمل بناءها كثير من ائمّة اللغة و هى صحيحة و قد جاءت و وردت . قال ابن الاعرابىّ : لشا الرّجل اذا اتّضع ، و خسّ بعد رفعة ، و اذا صحّ اصلها ، صحّ استعمال الناس : تلاشى الشّئ بمعنى اضمحلّ . و قال القطب الراوندى : تلاشى مركّب من « لا شئ » ، و لم يقف على اصل الكلمه ؛ و قد ظهر الآن انّ معنى كلامه عليه السلام انّه سبحانه يعلم ما يصوّت به الرّعد ، و يعلم ما يضمحلّ عنه البرق » ( 1 ) . پادشاهان . . . مصراع دوم بيتى است از مقطّعات انورى أبيوردى ، - ( ديوان ، 2 / 626 ، مدرّس ) كه در آن « براى يكى از شاگردان خود از مخدوم راتبه و ادرار خواهد » : اى خداوندى كه از روىِ تفاخُر بندهوار * نعلِ اسبت اختران در گُوشِ نُه گردُون كُنند . . . بنده را شاگردِ خوارزمى است شيطان هيكلى * كان چُنان هيكل نه در كوه و نه در هامُون كُنند . . . معدهيى دارد كه سيرى را در او اميّد نيست * در عِلاجِ جُوعِ كَلبى كوه اگر معجون كُنند . . . حاشّ للّه گر بماند يك مَهِ ديگر به مرو ، * آه و واويلا كه اين مشتى مساكين چُون كُنند كز نهيبِ معدهء او هر شبى تا بامداد * اهلِ شهر و روستا بر نان همى افسون كُنند يا غُلامى چند را از روىِ حِسبَت برگُمار * تا شبيخون آورند و دفع اين ملعون كُنند -