خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

126

أخلاق الأشراف ( فارسى )

بسيار . و آن را به دلايل واضح روشن گردانيده‌اند ، و مىگويند : بناى كار سلطنت و فرماندهى و كدخدايى برسياست « 1 » است ، تا از كسى نترسند فرمان آنكس نبرند ، و همه يكسان باشند و بناى كارها خلل پذيرد ، و نظام امور گسسته شود . آنكس كه حاشا « 2 » عدل

--> ( 1 ) . سياست ، ساس الدّوابّ سياسة راضها و ادّبها ، و السلطان و الوالى الرّعيّة تولّى امرها و دبّرها و احسن النّظر اليها ( لسان ) سياست در اصل « رام كردن و تربيت ستوران و چهارپايان » ، و نيز « پاس داشتن ملك و حكم راندن بر رعيّت و قهر كردن و ترسانيدن و ضبط كردن مردم از فسق به ترس دادن و زدن » است ( المصادر ، و غياث ) . در متون فارسى بويژه « سياست مرآتى » ( Mirror Politics ) به معنى « تنبيه كردن » و « بترس نگاه داشتن مردم » به كار رفته است ، و در عبارت عبيد نيز به همين معنى است . براى شرح اقسام سياست در اسلام ، - حلبى ، تاريخ تمدّن اسلام ، « فصل 12 سياست » ، صفحات 385 - 502 ، چاپ و نشر بنياد ، 1365 ه . ش . - ضمنا اسم از اين كلمه « سائس » است ، و اينكه در زبان فارسى « سيّاس » به كار مىبرند ( بر وزن صرّاف ) ، از خطاهاى فاحش است ، زيرا نه در كتب لغت هست ، و نه صيغهء « فعّال » قياسى است تا بتوان آن را از مادّهء « سياست » ساخت . و بر فرض قياسى بودن بايد سوّاس باشد نه سيّاس ، زيرا اصل آن « ساس يسوس » است ، و براى تبديل واو به ياء سبب و مجوّزى نيست ( - خيّام‌پور « نشريهء دانشكدهء ادبيّات تبريز » ، 1 - 5 / 14 ) . يكى ديگر از جمع‌هاى « سائس » ، « ساسة » است . ابو العلاء معرّىّ گويد ( ديوان ، 1 / 35 ) : يسوسون الامور به غير عقل * فينفذ امرهم ، و يقال ساسه فأفّ من الحيوة ، و افّ منّى * و من زمن رياسته خساسه كارها را بىخردمندى راه مىبرند ، و فرمانشان نافذ مىگردد و ايشان را سياستمدار مىگويند ؛ بيزارم از زندگانى و بيزارم از خودم ، و از روزگارى كه سالارى آن با فرومايگان است . ( 2 ) . حاشا در زبان عربى واژهء انكار و تحذير است يعنى « هرگز » ، « مبادا » ، « نه چنين است » . حافظ گويد ( ديوان ، 55 ، قزوينى ) : بر من جفا ز بختِ بد آمد و گرنه يار * حاشا كه رسمِ لطف و طريقِ كَرَم نداشت . در ديوان حافظ ( 7 - 8 ) بار به كار رفته است .