خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
120
أخلاق الأشراف ( فارسى )
كونسو « 1 » باشد ؛ امّا سخن ايشان را اعتبارى نيست ، و ندانسته باشند كه : الجود بالنّفس اقصى غاية الجود . « 2 » هر كس از بدبختى فرصت دادن فوت كند كليد دولت گم كرده باشد و
--> - رقصِ مَركَب مبين كه رهوار است * راه بين تا چگونه دشوار است تا بدين كاخِ باژگونه نَوَرد * نفريبى چو زن كه مردى مرد . عبيد به معنى « وارونه و معكوس » به كار برده است . ( 1 ) . . . . نسو ، از پشت و از عقب . كمال اسمعيل گويد ( ديوان ، 449 ، بحر العلومى ) : بر مُزّكى چه اعتماد بُوَد * كه رباخوار و خربغا باشد هم ز . . . نسو بود فراخ عطا * اگرش همّتِ عطا باشد ! عبيد اين تعبير را خود در « رسالهء دلگشا » ( كلّيّات ، 130 ، اقبال ، داستان 144 ) استعمال كرده است « قاضيى را قولنج بگرفت . طبيب فرمود كه او را به شراب حقنه كنند . شراب بسيار در او ريختند . مردك مست شد ، و اهل خانه را مىزد و فرياد مىكرد . از پسرش پرسيدند : پدرت چه مىكند ؟ گفت : از كونسو عربده مىكند » . ( 2 ) . الجود بالنفس . . . ، بخشندگى به جان ( جانبازى ) دورترين پايان بخشندگى است . در كليله و دمنه ( 167 ، مينوى ) آرد : « . . . و هر كه در دوستى كسى نفس بذل كند درجهء او عالىتر از آن باشد كه مال فدا دارد و الجود بالنّفس اقصى غاية الجود » . اين عبارت ، مصراع بيتى است از مسلم بن وليد معروف به « صريع الغوانى » ( - افگنده و افتادهء رامشگران ) شاعر غزلسراى عرب . وى مدّتى شغل بريد و مظالم را در گرگان بر عهده داشت ، و در همانجا به سال 208 ه . ق . درگذشت . تمام بيت چنين است ( ديوان مسلم بن الوليد ، 164 ، ليدن ، 1875 ) : يجود بالنفس اذ ضنّ الجواد بها * و الجود بالنفس اقصى غاية الجود . دربارهء حيات و اشعار او ، ( - خطيب بغدادى ، تاريخ بغداد ، 13 / 93 - 97 ؛ ابن المعتزّ ، طبقات الشعراء ، 235 ، اروپا ؛ ابن ابى الحديد ، شرح نهج البلاغه ، 19 / 31 - 34 ، محمّد ابو الفضل ابراهيم ؛ ابو الفرج اصفهانى ، الاغانى ، 13 / 158 ، بولاق ) .