السيد عبد الكريم بن طاووس ( مترجم : مجلسي )

81

فرحة الغري ( فارسي )

درگذشتند و به باطل افتادند و نه از آن جماعتى كه پس ماندند از ايشان و به ايشان ملحق نشدند و باطل و گمراه شدند بلكه مرا از جماعت وسط و ميانه رو گردان كه از ايشان هرگز مفارقت نمىكنند و پيوسته متابعت ايشان مىنمايند . بعد از آن فرمودند كه اى پسر ! كسى را به آنچه ديدى خبر مده ، و فرمودند كه دريا را امانى نمىباشد ، يعنى همچنين نيست كه كسى ازو ايمن باشد ؛ نسبتش به همه كس مساويست ؛ پس تا مضطر نشوند نبايد به دريا نشستن ؛ و پادشاهان را دوستى نمىباشد ؛ و عافيت و تندرستى نعمتى است كه قيمت ندارد از بسيارى نفاست ؛ و چه بسيار كسى كه در رفاهيت باشد و قدر آن را نداند ، و روز پنجشنبه را بر خود مبارك دانيد و دست از آن برمداريد و هر كار كه مرتكب شويد اوّل طلب خير خود در آن كار از خداوند عالميان بكنيد و زكات مال خود را به آسانى ادا كنيد و حلم و بردبارى را زينت خود كنيد و از دروغ اجتناب كنيد و كيل و وزن را تمام بدهيد و ترازو دزدى مكنيد . مصنّف گويد كه اگر چه در اين حديث تعيين قبر آن حضرت ، مذكور نيست ، و ليكن از حيره متوجّه آنجا شدن ، دلالت مىكند بر آن كه در آن حوالى باشد ؛ و ايضا اين حديث مشتمل بر معجزهء آن حضرت نيز بود ؛ لهذا ذكر كرديم . و منقولست از حسين بن ابى العلا كه گفت : شنيدم از پدرم كه مىگفت كه حضرت امام جعفر صادق ( ع ) تشريف بردند به حيره و با آن حضرت پسرى بود و هر دو سواره تشريف بردند و اين خبر در كوفه شهرت كرد . چون روز دويم شد گفتم به غلام خود كه برو و به فلان موضع بر سر راه بنشين ، وقتى كه ببينى دو جوان را كه سواره آيند ، بيا و مرا خبر كن . چون صبح شد غلام خبر آورد كه اينك آمدند . برخاستم و بوريائى برداشتم و بر سر راه آن حضرت انداختم و بالشى بر روى حصير گذاشتم و درخت خرمايى در آنجا بود . دو كوزه آب بر آن درخت آويختم و طبق رطبى در آنجا گذاشتم - و آن درخت درخت خرماى صرفانه بود - ؛ و چون آن حضرت نمودار شدند ، استقبال كردم و سلام كردم . جواب فرمودند و مرا تكريم فرمودند . گفتم : اى سيّد و مولاى من ! اى فرزند رسول خدا ! من از جملهء مواليان شمايم و التماس دارم كه نزد من ساعتى فرود آئيد و شربت آب