السيد عبد الكريم بن طاووس ( مترجم : مجلسي )
28
فرحة الغري ( فارسي )
علَّامهء مجلسى در حوزهء درسى خود شاگردان بزرگ و شاخصى پرورد . سيّد نعمة الله جزائرى ، شمارهء شاگردان وى را افزون بر هزار دانسته است . حوزهء درسى مجلسى از سال 1070 تا پايان عمر پر بركتش ، به مدّت چهل سال ، مبرّزترين حلقهء علمى اصفهان به شمار مىرفته است . مادهء اصلى كتابهاى مجلسى ، حديث ، و موضوع آنها ، كلام ، فقه ، اخلاق و تاريخ ، است . - ترجمهء فرحة الغرى . در ميان گرايشهاى علمى شيعى عصر صفوى ، دو گرايش نيرومند هست كه به پندار راقم ، هر دو ، در اختيار و ترجمهء فرحة الغرى مؤثّر بودهاند : يكى گرايش به اخبار و احاديث ، و ديگرى گرايش به متون اصلى و قديم . گرايش به اخبار و احاديث ، از گرايشهاى بارز عصر صفوى است ؛ و اگر چه به طور ناكامل و بيشتر در كالبد بحث از اخباريگرى ، ولى بارها ، از سوى محقّقان مطرح شده است . گرايش به متون اصلى و قديم در حوزهء انديشهء دينى - بويژه از آن جهت كه عناصر و مناهج مشترك فراوانى با گرايش پيشگفته دارد و گاه بر همان گرايش به اخبار و احاديث منطبق مىشود - ، متأسّفانه ، كمتر به طور مستقل مورد بحث قرار گرفته است . « 32 » حقيقت اين است كه اين دو ، دو گرايش مستقلاند ، ولى طبيعى است كه گرايش به متون اصلى و اصيل ، گاه منجر به گرايش به متون اخبار و احاديث گردد . گرايش به متون اصلى و قديم را ، در واقع ، بايد واكنشى در مقابل صبغهء عاميانه و خرافه آميزى كه مذهب در سدههاى هشتم تا دهم به خود پذيرفته بود ، دانست . اين صبغهء عاميانه و خرافه آميز كه در هر دو حوزهء تسنّن و تشيّع ، و بيشتر در ايران ، نمود داشت « 33 » ، برخى آگاهان را به نوعى « نهضت بازگشت » وادار كرد . نهضت بازگشت ، بازگشت به متنهاى اصلى انديشهء شيعى را الزام مىكرد ، تا چهرهء تشيّع در آينه اى برى از زنگارهاى سدههاى آشوبزدهء واپسين ديده شود . عزم صفويّه بر شكل دهى « حكومت شيعى » هم دستيابى به معرفتى را لازم مىآورد كه تنها با گذر از دالان دستخوردگيها و
--> « 32 » نگارندهء اين سطور ، در سخنرانى خود در كنگرهء بين المللى بزرگداشت مجد الدّين فيروزآبادى ( شيراز - فيروزآباد / تابستان 1378 ) ، از اين گرايش و زمينههاى پيدائى و ثمرات آن قدرى سخن گفت . « 33 » امروز با بررسى برخى متون شيعى آن روزگاران مانند كامل بهائى به پاره اى لغزشها و سهوهاى بارز بازمىخوريم كه نمودارى از زمينههاى عاميانه و پرخلط شدن معرفت دينى را نشان مىدهد . در حوزهء انديشه وران و دانشآموختگان سنّى هم قلَّت آگاهيهاى كسانى چون ملَّا عبد الرّحمن جامى و نثارى بخارائى ، صاحب مذكّر احباب ، از برخى لوازم شناخت تاريخى و دينى ، آن سستى و ضعف ، شايد حتّى بيشتر ، به چشم مىآيد . نگارنده گمان مىكند غرق شدن جامعه در فرهنگ فارسى و كم رونق شدن پيوند با متون اصلى كه على الأغلب به زبان تازى بودند ، در فراهم آوردن زمينهء دور شدن از اصالتهاى شناختى ، تأثير فراوان داشته است . در جايى كه در روزگار رفيع الدّين همدانى ، در سدهء هفتم ، كتابى چون سيرهء ابن هشام در اقليم پارس عزيز الوجود بوده باشد ( چنان كه خود او تصريح مىكند ) ، شگفت نيست در سدههاى هشتم تا دهم آگاهيهاى خامه وران شيعى و سنّى ايرانى از تاريخ و فرهنگ اسلام به زلَّات عديده آلوده باشد .