السيد عبد الكريم بن طاووس ( مترجم : مجلسي )
135
فرحة الغري ( فارسي )
صندوقى بسازد و واقعه را به او نقل نكرد ، و در ساعت فرستاد كه قبر را پر كردند و صندوق ساختند و غلام حبشى ملعون در همان ساعت به جهنّم رفت . علىّ بن الحسن گفت كه من صندوق او را ديدم ؛ صندوق بسيار خوبى بود ؛ و آن صندوق قبل از آن بود كه حسن بن زيد حسنى كه در طبرستان خروج كرد عمارت روضه را بسازد . و منقول است از محمّد بن علىّ بن رحيم كه گفت من و پدرم ، علىّ بن رحيم ، و عمّم ، حسين بن رحيم ، و جمعى ديگر از شيعيان ، شب مخفى رفتيم به زيارت حضرت امير المؤمنين ( ع ) در سال دويست و شصت و دو ، و من طفل بودم ، و در آن وقت عمارتى نبود ، و دور قبر ، سنگهاى سياه چيده بودند ، و در آن حوالى هم عمارتى نبود به غير از عمارت قايم بر سر راه . چون به قبر مقدس رسيديم و ساعتى شد بعضى قرآن مىخوانديم و بعضى نماز مىكرديم و بعضى زيارت مىكرديم ، ناگاه شيرى پيدا شد كه به جانب ما مىآمد ، چون نزديك شد به ما و مقدار يك نيزه فاصله ماند ، از قبر دور شديم ؛ شخصى از ما نزديك رفت و خبر آورد كه بر سر قبر حضرت ايستاده است و دست خود را بر تربت مقدّس مىمالد ؛ ماها نيز جرأت كرديم و نزديك رفتيم ؛ ديديم كه در دستش جراحتى است و آن موضع جراحت را بر قبر مىمالد ؛ ساعتى چنين كرد و روانه شد و رفت ؛ ما برگشتيم و مشغول زيارت و قراءت و نماز شديم . و منقول است كه شرف المعالى قمى گفت : روزى داخل روضهء مقدّسهء حضرت امير المؤمنين ( ع ) شدم و زيارت كردم و رفتم به بالاى سر كه محلّ سؤال حاجتمندان و مكان استجابت دعاء مؤمنان است و مشغول دعا شدم و ضريح منوّر را در بغل گرفتم ؛ ميخى از ضريح به قباى من بند شد و دريد ؛ من خطاب به حضرت كردم و گفتم : عوض اين را از شما خواهم گرفت . سنّى [ اى ] همراه من بود از روى استهزا گفت كه بلى ، قبا و ردائى به تو خواهد داد ! پس ، از يك ديگر جدا شديم و من به حلَّه آمدم و جمال الدين قشمر ناصرى مىخواسته است شخصى را كه او را ابن مابست مىگفتند به كوفه فرستد و از جهت او قبائى و كلاهى مهيّا كرده بود ؛ فرستاد غلامش را و مىخواست بگويد كه