علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )

45

آيين حكمرانى ( فارسى )

فرمانبرى از شهوت و زانو زدن در برابر هوس‌ها ، آنچه را ممنوع است انجام دهد و بدانچه منكر است اقدام كند . اين فسقى است كه مانع انعقاد امامت و نيز استمرار آن مىشود و از اين روى ، چنانچه بر كسىكه امامتش انعقاد يافته است عارض شود ، وى از دايرهء شايستگى امامت بيرون رود و حتى چون ديگر بار به عدالت بازگردد ، جز به عقدى تازه به امامت نرسد . برخى از متكلمان نيز گفته‌اند : بىآن‌كه عقدى تازه با او بسته شود و بيعتى دوباره صورت گيرد ، صرفا با بازگشت به عدالت ، به امامت بازمىگردد ؛ چرا كه ولايت او « عموم » داشته و اقدام به بيعت دوباره موجب مشقت است . اما گونهء دوم به اعتقاد مربوط مىشود و عبارت از آن است كه در شبهه‌اى كه رخ نموده است به تأويلى بر خلاف حق بگرايد . البته عالمان دربارهء اين‌گونه اختلاف كرده‌اند : برخى بدان گراييده‌اند كه چنين چيزى هم مانع انعقاد امامت و هم مانع ادامه يافتن آن است و با پيش آمدنش ، امام از امامت بيرون مىرود ؛ زيرا از آن روى كه حكم كفر ، خواه با توسل به يك تأويل نادرست باشد و خواه چنين نباشد ، يكسان است ، لازم است فسق نيز ، خواه با تكيه به يك تأويل باشد و خواه چنين نباشد حكمى يكسان يابد . اما بسيارى از عالمان بصره گفته‌اند : چنين پديده‌اى نه مانع انعقاد امامت مىشود ، نه به واسطه آن شخص از امامت مىافتد ، آن‌سان كه چنين انحرافى مانع ولايت قضاء و بطلان شهادت نمىشود . فصل [ : كاستىهاى جسمى امام ] نقص‌هايى كه بر بدن امام عارض مىشود بر سه گونه است : نخست نقص در حواس ، دوم نقص عضو ، و سوم نقص و ناتوانى در انجام كارها . [ نقص حواس ] كاستى در حواس نيز خود بر سه گونه است : گونه‌اى كه مانع امامت مىشود ، گونه‌اى كه مانع امامت نمىشود ، و گونه‌اى كه در آن اختلاف است . أ - آنچه مانع امامت مىشود دو عارضه را دربر مىگيرد : يكى از ميان رفتن عقل و ديگرى از كف دادن بينايى . [ 1 ] - از ميان رفتن عقل بر دو نوع است : نوع نخست دربردارندهء چيزهايى چون از هوش رفتن است كه زودگذر بوده و اميد بر طرف شدن آن‌ها وجود دارد . چنين عارضه‌اى ، نه مانع انعقاد امامت مىشود و نه سبب خروج از آن ؛