علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )
358
آيين حكمرانى ( فارسى )
آب دجله چنان فزونى يافت كه همانندش ديده نشده بود . در نتيجه رخنههاى بزرگى پديد آمد . پرويز در بستن رخنهها كوشش بسيارى كرد ، آنسان كه در يك روز ، هفتاد تن از گماشتگان بر اين امر ، بر اثر شدت جريان آب از ميان رفتند و دارايىهاى مردم بر زمين گسترده شد ، امّا راه چارهاى نيافت . بعدها مسلمانان به عراق درآمدند و ايرانيان نيز به جنگ مشغول شدند و در نتيجه آن رخنهگاهها همچنان بيشتر و فراختر مىشد و كسى به آنها توجهى نمىكرد و دهقانان هم از سد كردن آنها فرو مانده بودند . بدينسان اهوار يا بطائح وسعت و گستردگى يافت « 1 » . هنگامى كه معاويه عهدهدار حكومت شد عبد اللّه بن درّاج را بر خراج عراق گماشت و او از همين اهوار محصولى با درآمد پنج ميليون درهم به چنگ آورد . پس از او هم حسان نبطى براى وليد بن عبد الملك و سپس براى هشام بن عبد الملك از همين اهوار محصول فراوانى به دست آورد . از آن پس نيز مردم تا روزگار حاضر به اين كار استمرار بخشيدند تا جايى كه اراضى خشكانده شده اين منطقه هماندازه باتلاقها و حتى افزونتر از آنها شد . به هرروى ، تعليلهاى پيشگفته از سوى پيروان ابو حنيفه و نيز آنچه ما در اينباره در شرح اوضاع اهوار آورديم عذرى است در تفسير اينكه ديدهاند صحابه بر اين نكته اجماع دارند كه هرآنچه از اراضى موات بصره احيا شود اراضى عشر است - و اين حكم از علتى جز همان احيا برنخاسته است . [ حريم موات ] حريم آنچه شخص براى سكونت يا كشت و زرع احيا كند ، از ديدگاه شافعى به چيزهايى شناخته مىشود كه آن ملك احيا شده از آن بىنياز نيست ، يعنى راه ، آستانه و فراخناى [ براى خانه ] ، آبراهههاى آن و برونشدهاى سرريز آب از آن . اما ابو حنيفه گفته است : حريم زمين مزروعى جايى است كه با آن فاصله داشته باشد و آب آن زمين بدان نرسد . ابو يوسف نيز گفته : حريم چنين زمينى نقطهاى است كه صداى بلند يك انسان از آخرين نقطه مرز آن زمين بدان جا مىرسد . اگر اين دو تفسير اخير وجهى مىداشت هيچ دو قطعه زمين آبادشدهاى همجوار يكديگر نمىشدند و هيچ دو خانهاى ديوار به ديوار نبودند . صحابه رضى اللّه عنه در روزگار عمر رضى اللّه عنه در بصره سكونت گزيدند و آن را محلههايى چند براى قبايل
--> ( 1 ) . براى آگاهى بيشتر در اينباره بنگريد به : لسترنج ، جغرافياى تاريخى سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 27 - 32 - م .