علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )

357

آيين حكمرانى ( فارسى )

فقيهان عراق و ديگران بر اين اجماع كرده‌اند كه آنچه از اراضى موات و شوره‌زارهاى اطراف بصره احيا شده اراضى عشر است . بنابر ديدگاه محمد بن حسن شيبانى دليل اين امر آن است كه دجلهء بصره از نهرهايى است كه خداوند - عز و جل - خود آن‌ها را جارى ساخته است و ديگر نهرهاى ايجادشده در اين منطقه نهرهايى هستند كه مسلمانان آنها را در اراضى موات حفر كرده‌اند . اما بنابر ديدگاه ابو حنيفه در تعليل اين نظريه دو ديدگاه وجود دارد : برخى از فقيهان علت اين حكم را آن دانسته‌اند كه آب خراج در دجلهء بصره و جزيره‌هاى آن طغيان مىكند و زمين بصره از بالا آمدن آب اين رود سيراب مىشود . اين بالا آمدن هم از آب درياست و نه از دجله و فرات . اما اين تعليل نادرست است ؛ زيرا مدّ سبب بالا آمدن آب شيرين و جدا شدن آن از آب غير قابل شرب دريا مىشود ؛ بنابراين ، حتى اگر مدّ آن‌ها را سيراب كرده باشد ، منشأ آن چيزى جز همان دجله و فرات نيست . [ در برابر اين تعليل ] كسانى از پيروان ابو حنيفه - از جمله طلحة بن آدم - گفته‌اند : علت اين حكم آن است كه آب دجله و فرات پس از سرريز شدن از اين رودخانه‌ها در بطائح ( اهوار ) جمع مىشود و در اين هنگام عنوان « آب خراج بودن » از آن سلب مىگردد و از بهره‌دهى مىافتد . سپس اين آب به سوى دجله بصره سرازير مىشود و بدين ترتيب مصداقى از آب خراج نيست ؛ زيرا بطائح از نهرهاى خراج نيستند . اين تعليل نيز نادرست است ؛ چه ، اهوار يا بطائح منطقه ، پيش از دوران اسلام به مرداب تبديل شده بود و بدين سبب وضع آن اراضى نيز ديگرگون گشته و به صورت موات در آمده بود و در اين ميان وضع آب هم ملاك حكم قرار نگرفته است . [ از ديدگاه نگارنده ] دليل اين حكم آن است كه ، چنان‌كه صاحبان سيره و تاريخ نقل مىكنند ، آب دجله [ در دورانى پيش از اسلام ] در آبراهه‌هايى مستقيم و ديوار شده در دو سمت كه به غور معروف بود و از مدائن تا دجلهء بصره كشيده شده بود جريان داشت و سرزمينى كه بعدها به مرداب بدل شد [ و به بطائح نامور گرديد ] سرزمينى زير كشت و داراى آبادىهايى مسكونى بود . در دوران پادشاهى قباد پسر فيروز ، وى در مناطق پايين كسكر رخنه‌اى بزرگ در اين آبراهه ايجاد كرد و از آن غفلت ورزيد تا جايى كه آب خارج شده از آن چيرگى يافت و همهء مستحدثات مناطق فراتر از كسكر را غرق كرد . هنگامى كه پسر وى انوشيروان به حكومت رسيد فرمان داد با خاكريزهايى آن آب را از جريان بيندازند ، تا زمانى كه در نتيجه ، آن اراضى به آبادانى پيشين خويش بازگشت . اين اراضى تا سال ششم هجرت ، يعنى همان سالى كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله عبد اللّه بن حذافه سهمى را به نزد خسرو پرويز روانه ساخت ، در همين وضعيت بود . اما در آن سال