علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )

345

آيين حكمرانى ( فارسى )

د - گونه‌اى كه ساكنانش بر آن مصالحه كرده‌اند و در نتيجه « فىء » است و خراج بر آن مقرر داشته مىشود . اين‌گونه از اراضى خود در دو دسته ديگر جاى مىگيرند : نخست آنچه صاحبانش بر زوال ملكيت خويش از آن مصالحه كرده‌اند و بنابراين فروش آن‌ها جايز نيست و وضع خراج بر آن‌ها عنوان مزدبها دارد و در نتيجه به اسلام آوردن ساكنانش از آنان برداشته نمىشود و هم از مسلمان و هم از ذمى ستانده مىشود ؛ دوم آنچه بر بقاى ملكيت خود بر آن با مسلمانان مصالحه كرده‌اند و از اين روى فروش آن‌ها جايز است و وضع خراج بر آن‌ها عنوان جزيه دارد و در نتيجه با اسلام آوردن ساكنانش از آنان برداشته مىشود . اين نوع خراج از مسلمانان ستانده نمىشود و تنها آن را از اهل ذمه ستانند . اكنون كه سرزمين‌ها به اين‌گونه‌ها قسمت شد به بيان احكام سرزمين سواد مىپردازيم ؛ چرا كه اين سرزمين پايهء حكم فقيهان دربارهء ديگر سرزمين‌هايى است كه به نوعى با آن همانندى دارد . مقصود از اين سواد اراضى سرسبز خسرو [ در منطقه بين النهرين ] است كه مسلمانان به روزگار عمر بن خطاب رضى اللّه عنه از اراضى عراق فتح كردند . اين اراضى را از آن روى « سواد » ناميده‌اند كه انباشته از كشت و زرع و درختان سبز بود ؛ چه ، اين سرزمين در مجاورت جزيرة العرب كه خود بدون گياه و درخت است قرار داشت و چون عرب‌ها از آن‌جا به اين سرزمين درآمدند سرسبزى درخت و گياه در برابرشان رخ نمود و در نتيجه آن سرزمين را « سواد » يعنى سرزمين سياه ناميدند . عرب‌ها بر رنگ‌هاى سياه و سبز نامى يكسان مىنهادند و هردو را به اشتراك به نامهاى اخضر و اسود مىخواندند ، چنان‌كه فضل بن عباس بن عقبة بن ابى لهب كه مردى سيه چهره بود در شعرى خود را « سبز » مىنامد و مىگويد : من همان سبز هستم و هركه مرا مىشناسد مىداند سبز پوستى از تبار عربم « 1 » . بدين‌سان سرسبزى عراق را « سواد » ناميدند . اما عراق را عراق گفته‌اند ، از آن روى كه سرزمينى تهى از كوه‌هاى بلند و دره‌هاى پست است و از ديگر سوى در زبان تازيان ، واژه « عراق » به معناى برابرى و همسانى است ، چنان‌كه شاعر مىگويد : سقتم الى الحق لهم و ساقوا * سياق من ليس له عراق « 2 »

--> ( 1 ) . بيتى است از باب رمل : و انا الاخضر من يعرفنى * اخضر الجلدة من نسل العرب اين بيت را بنگريد در : ياقوت حموى ، معجم البلدان ، ج 3 ، ص 272 - م . ( 2 ) . در برابر آنان به سوى حق را نديد و آنان نيز بدان سوى راندند ، اما راندنى همانند راندن آنان كه برابرى و اعتدال ندارند . اين بيت را بنگريد در : ياقوت حموى ، معجم البلدان ، ج 4 ، ص 94 - م .