علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )

191

آيين حكمرانى ( فارسى )

رسيدگى به مظالم نشست درحالىكه عمارة بن حمزه كه خود خانه‌اى در تملك داشت بالاى سر او ايستاده بود . پس در ميان دادخواهان مردى حضور يافت و مدعى شد كه عماره ملكى را از او غصب كرده است . هادى به عماره دستور داد به منظور رسيدگى در كنار آن مرد بنشيند . اما او گفت : اى امير مؤمنان اگر آن ملك از آن اوست در اين‌باره با او معارضه نمىكنم و اگر ملك من است آن را به او مىبخشم ، ولى اين جايگاه را كه در بر امير مؤمنان دارم نمىفروشم . گاه ممكن است متولى مظالم براى رساندن دادخواه به حق خود ، آن هم به گونه‌اى كه هم نگرانى خوانده نسبت به موقعيت فراتر خود و يا فروتنى او را در اين‌باره مراعات كند و هم موقعيت و اقتدار خود را از اين ايمن بدارد كه به وى نسبت جانبدارى از كسى يا دريغ داشتن حق كسى داده شود ، به راه‌هايى زيركانه توسل جويد ، چنان‌كه عون بن محمد آورده است كه اهالى نهر مرغاب در بصره در اين‌باره نزد عبيد اللّه بن حسن عنبرى قاضى منصوب از سوى مهدى عباسى شكايتى بر ضد مهدى مطرح كردند . اما نه مهدى نهر مرغاب را به آنان تسليم كرد و نه پس از او هادى . بعدها هارون رشيد به حكومت رسيد و ديگر بار آن مردم به دادخواهى آمدند اما هارون نيز آن را بديشان وانگذارد . در آن زمان جعفر بن يحيى متولى مظالم بود . او اين منطقه را به بيست هزار درهم از هارون خريد و به آن مردم بخشيد و آن‌گاه گفت : تنها از آن روى چنين كردم كه بدانيد امير مؤمنان بر حقوق خويش پافشارى دارد و اينك بنده او اين ملك را از وى خريده و به شما هبه كرده است . پس اشجع سلمى در شعر خود در اين‌باره چنين گفت : اين نهر را به كسانىكه آن را در تصرف داشتند بازگرداند ، درحالىكه اهلش در آن ماهىاى برون افتاده از آب را مىمانستند . آنان به از دست رفتنش و نيز به نابودى خود يقين داشتند ، ولى زمانه اين نهر را در روزى سخت مضمون و محفوظ مىدارد . پس اين نهر را براى آنان رهاند درحالىكه آن‌ها در همهء زندگى خويش ميان سنگ آسياب و هياهوى مردمان بوده‌اند . براى رهاندن اين نهر به كسى جز او اميد نبود . مردان بزرگوار هر دشوارىاى را گره گشايند « 1 » .

--> ( 1 ) . ابياتى است از باب عروضى كامل : رد السباح بذى يديه و اهلها * فيها بمنزلة السماك الاعزل قد ايقنوا بذهابها و هلاكهم * و الدهر يرعاها بيوم اعضل -