علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )
131
آيين حكمرانى ( فارسى )
كشتگان طايفه سركش غسل داده مىشوند و بر آنان نماز گزارده مىشود . اما ابو حنيفه از باب كيفر دادن سركشان نماز بر آنان را ممنوع دانسته است . اين در حالى است كه در دنيا بر مرده كيفرى نيست و پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله نيز فرموده است : « بر امتم شستن مردگانشان و نماز خواندن بر آنان واجب شده است » « 1 » . اما دربارهء غسل دادن كشتگان مسلمانان راستكيش در صحنهء پيكار و نماز خواندن بر آنان دو ديدگاه وجود دارد : نخست آنكه به عنوان گراميداشت و بزرگداشت و بهسان شهيدان پيكار با مشركان ، اين كشتگان نيز نه غسل داده مىشوند و نه بر آنان نماز گزارده مىشود ؛ دوم آنكه غسل داده مىشوند و بر آنان نماز گزارده مىشود ، هرچند از سر ستم و به دست سركشان به قتل رسيده باشند . [ گواه آنكه ] مسلمانان بر عمر و عثمان نماز گزاردند و پس از آن بر على عليه السّلام نيز نماز گزارده شد ، درحالىكه اينان همه به ستم و تجاوز كشته شده بودند . انسان سركشى كه مسلمانى راستكيش را كشته باشد يا برعكس مسلمانى راستكيش كه سركشى را كشته باشد از همديگر ارث نمىبرند ، به استناد اين سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و إله كه فرمود : « قاتل ارث نمىبرد » « 2 » . اما ابو حنيفه در همين مسأله گفته است : راستكيش را از آن روى كه بر حق است وارث سركش مىدانم ، ولى سركش را از آن روى كه بر باطل است وارث راستكيش نمىشمارم . ابو يوسف هم گفته است : هريك از آنها را از يكديگر ارثبر مىدانم ؛ زيرا هركدام در قتل ديگرى به تأويل و توجيهى دست يازيده است . اگر بازرگانان اهل ذمه به عشّار ( ساويستان ) طايفهء سركش برخورد كنند و او از آنان ده يك ستاند و سپس راستكيشان هم بدين بازرگانان برخورند ، ديگر بار از آنان عشر ستانده شود ، و آنچه پيشتر پرداختهاند كفايت نكند ، امّا زكات اينگونه نيست ؛ چرا كه اين بازرگانان به اختيار خود به قلمرو طايفهء سركش رفتهاند ، درحالىكه زكات با توسل به زور از كسانىكه
--> ( 1 ) . « فرض على امتى غسل موتاها و الصلاة عليهم » . اين حديث را تنها در منابع شيعى يافتم . بنگريد به : محدث نورى ، مستدرك الوسائل ، ج 2 ، ص 165 ، 286 و 293 ؛ ابن ابى جمهور ، عوالى اللئالى ، ج 2 ، ص 222 - م . ( 2 ) . « القاتل لايرث » . اين حديث را بنگريد در : دارمى ، سنن الدارمى ، ج 2 ، ص 479 ، ش 3083 ؛ كنانى ، مصباح الزجاجه ، ج 3 ، ص 126 ؛ ابن ماجه ، سنن ابن ماجه ، ج 2 ، ص 883 ، ش 2645 ؛ ابن ابى شيبه ، مصنف ابن ابى شيبه ، ج 6 ، ص 279 ، ش 310394 ؛ طحاوى ، شرح معانى الآثار ، ج 3 ، ص 266 ؛ ابو يوسف ، الآثار ، ص 161 ، ش 736 ؛ ديلمى ، الفردوس ، ج 3 ، ص 234 ، ش 4692 ؛ ابن عبد البر ، التمهيد ، ج 23 ، ص 443 ؛ مباركفورى ، تحفة الاحوذى ، ج 6 ، ص 242 ؛ مناوى ، فيض القدير ، ج 4 ، ص 532 ؛ ابن حجر ، تلخيص الحبير ، ج 3 ، ص 85 ؛ زيلعى ، نصب الرايه ، ج 4 ، ص 328 ؛ شوكانى ، نيل الاوطار ، ج 6 ، ص 194 - م .