أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )

49

آثار الباقيه ( فارسى )

مشاوره كرد و چون يگانه زمانى كه از هر شبهه دور بود زمان هجرت بود كه پيغمبر به مدينه رسيد و آن روز دوشنبه‌ى هشتم ربيع الاول بود كه آغاز آن سال روز پنجشنبه بود عمر آن را مبداء تاريخ دانست و هرچه را كه نيازمند مىشد با اين تاريخ رفع نيازمندى مىنمود و اين واقعه در هفدهمين سال هجرت بود . در مولد و مبعث پيغمبر بقدرى خلاف است كه نمىشود آن را اصل دانست زيرا اصل و مبداء در تواريخ بايد واقعه‌اى باشد كه در آن خلاف نباشد و شعبى مىگويد برخى از اصحاب گفته‌اند كه مولد پيغمبر دوشنبه بوده و پاره‌اى ديگر گفتند كه شب دوشنبه هشتم بود و جمعى گفتند كه سيزدهم ربيع الاول بود و نيز اختلاف شد كه تولد پيغمبر در چهل و ششمين سال پادشاهى انوشيروان باشد اين بود كه در مقدار عمر پيغمبر مطابق اين اختلافات نيز اختلاف شد و هم‌چنين سالها با يكديگر تفاوت دارند برخى مكبوس‌اند و برخى پس از آنكه نسئى حرام شد غير مكبوس . نيز سبب اين‌كه هجرت را مبداء دانستند اينست كه پس از هجرت امر اسلام راست آمد و شرك روگردانيد و پيامبر از دامهايى كه كافران مكه براى او گسترده بودند رهايى يافت و پيوسته فتحى پس از فتح ديگر براى او دست مىداد . پس ، هجرت از براى پيغمبر مانند قيام سلاطين به پادشاهى و تصفيه‌ى كشور از مخالفان محسوب است . اما وفات پيغمبر اگرچه معلوم بود ولى پسنديده نيست كه به مرگ پيغمبرى و يا به هلاك پادشاهى تاريخ گذاشت مگر اينكه پيغمبرى باشد دروغين و يا آن پادشاه دشمن كشورى باشد ( كه مردم از مرگ او خشنود شده باشند و بهتر آن است كه مرگ او را عيد بدانند ) و يا آنكه اين پادشاه كسى باشد كه سلطنتى به انقراض او منقرض شده باشد و پيروان و دوستداران او از باب تأسف و سوگوارى از اين واقعه به مرگ او تاريخ بگذارند و اين كار هم بسيار كم و نادر است . مانند اسكندر مقدونى بناء كه چون او در شمار اشخاصى بود