أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )

28

آثار الباقيه ( فارسى )

برخاست كه به موسى شباهتى داشته باشد و آيا باز آنچه در اين سفر است بمحمد ص شهادت نمىدهد و اين ترجمه آنست ( خداوند از طور سينا آمد و از ساعير بما اشراق فرمود و از كوه فاران آشكار شد و با او دسته‌اى از پاكان بودند كه در سوى راست او جا داشتند ) « 1 » . اين كلمات رموز است چون دليل اقامه شده كه اين قبيل صفات « 2 » سزاوار ذات خداوندى نيست و به صفات او هم نزديك نيست پس مراد از آمدن حق از طور سينا اين است كه موسى را در آنجا مناجات كرد و درخشيدن او از ساعير ظهور عيسى است و آشكار گشتن او از فاران كه محل زيست و رشد اسمعيل است و هم در آنجا ازدواج كرد ظهور محمد است كه بر تمام اصحاب اديان با جنودى از پاكان كه از آسمان به امداد او آمدند هويدا و آشكارا گشت و كسى كه اين تأويل را كه عيان بر او گواهى ميدهد منكر باشد ما از او خواهشمنديم كه بر گمراهىهايى كه در اين قول است اقامه‌ى برهان نمايد و ما را به خطاى خود بياگاهاند ( و من يكن الشيطان له قرينا فساء قرنيا ) . اگر حساب كلمات را به عربى جايز ندانند ما هم حسابى را كه به سريانى

--> ( 1 ) - اين مضمون در دعاى سمات ذكر شده بدين عنوان و بطلعتك فى ساعير و ظهورك فى جبل فاران الخ و دعاى سمات منسوب به شاه مردان است . توضيح اينكه كوه فاران در مكه است و مىگويند بدين دليل كه از سفر تكوين فصل دوازدهم موطن اسماعيل و مادرش هاجر را پس از هجرت بيابان پاران معرفى كرد و تا اينكه مىگويد و در بيابان پاران ساكن گرديد . و در كتاب حبقوق نيز اين مطلب تكرار شده . و ساعير هم جبال فلسطين است كه عيسى از آنجا برخاسته . ( 2 ) - چون فلاسفه مىگويند خداوند جسم نيست و پس از اينكه روان آدمى جسم نباشد و حقيقتى غير مادى و مجرد باشد بطريق اولى آفريدگار روان از روان به مراتب مجردتر است و رفتن و آمدن از شئون جسم است و بدينجهت اين قبيل كلمات را كه در كتب انبياء ذكر شده تاويل مىكنند حتى در قرآن هم كه مذكور است خداوند و ملائكه آمدند همين تاويلات را مىنمايند كه مراد امر خداوند است كه آمد ولى اشاعره كه جمود بر ظواهر دارند مىگويند خدا جسم است و خود او مىآيد .