أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )
572
آثار الباقيه ( فارسى )
اين طريق تسطيح را نيز ما نمىپسنديم زيرا همه صورتهايى را كه در فلك - البروج است نمىتوان تمام و كامل در يكسو تصوير كرد بلكه پارهاى از آنها در يك نيمه و پارهاى در نيمه ديگر خواهد افتاد و اگر در خارج فلك البروج نود دايره متوازى كه دورى هريك از هم مانند دورى دوائر درون فلك البروج باشد ترسيم كنيم امر از نظام خارج مىشود و جايگاه اين ستارگان با جايگاه حقيقى آنها در آسمان اختلاف بزرگى خواهد يافت چه دورى كواكبى كه در رؤيت منظر متساوى هستند هر اندازه جنوبىتر شود چون مركز دايره قطب شمال باشد بزرگتر و فراختر به نظر ميرسد به حدى كه از اندازه معمولى خارج مىشود مانند تسطيح كسى مىشود كه بخواهد ستارگان را بر سطح دايرهاى كه به دو قطب فلك البروج مىگذرد در مسقط الحجرهاى « 1 » اين ستارگان بر آن سطح آنها را تسطيح كند كه فاصله اين ابعاد در محيط تنگ و در خارج از محيط وسيع مىگردد چاره اينكه اين عيب را تا اندازهاى بر طرف كنيم اين است كه بايد نخست دايرهاى ترسيم و آن را چهار بخش كرد و جهات چهارگانه را در چهار نقطه آن نوشت و دو خطى كه اين دايره را را تربيع كرده بطور غير محدود از دايره گذراند و يك از نيمه قطرها به نود جزء مساوى تقسيم كنيم و محيط دايره را به 360 جزء . پس از اين كار در خط مشرق و مغرب مراكز دوائرى را كه هريك از آنها به جزئى از اجزاء قطر و بهريك از دو نقطه شمال و جنوب مىگذرد بدست مىآوريم و چون مطلوب ما حاصل گشت و آنچه از اين دوائر داخل كره واقع شود بر آن بگذرانيم صد و هشتاد قوس بدست خواهد آمد كه هم قطر را باقسام متساوى تقسيم كرده و هم در هريك از دو نقطه شمال و جنوب تقاطع نموده و اين دوائر را دوائر طول مىنامند . سپس در خارج خط از نقطه شمال كه در امتداد قطر است مركز دايرهاى را
--> ( 1 ) - مسقط الحجر يعنى قطب مقابل .