أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )
10
آثار الباقيه ( فارسى )
خواهد بود و لازم مىآيد كه شب زمستان با روز تابستان مساوى نشود و لازم مىآيد كه نصف النهار وقتى كه آفتاب ميان وقت طلوع و غروب ميرسد نباشد ، با آنكه خلافات اين لوازم نزد اشخاصى كه كمترين بصيرت بحركات كرات سماوى داشته باشند ظاهر و هويدا است « 1 » . اگر كسى براى مدعاى خود اينطور دليل بياورد كه مردم وقتى فجر طالع شد مىگويند وارد صبح شديم و شب تمام شد بايد اين اشخاص از گفته ديگر مردم غلفت ننمايند كه چون غروب آفتاب نزديك شد و رنگ خورشيد از سرخى روى بزردى گذاشت مىگويند شب شد و روز رخت بربست و مقصود از اين قبيل عبارات حقيقتگويى نيست و تنها مقصودشان اين است كه مردم بطريق مجاز و استعاره از ادبار و روبرگرداندن حالتى كه ايشان داشتند و از اقبال و روآوردن حالت ديگر خبر دهند و اين امور در لغت هم جايز و سزاوار است چنان كه باز قرآن مجيد مىگويد ( أَتى أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ ) « 2 » - باز به صحت گفتههاى اين روايت نبوى گواهى مىدهد كه فرمود ( صلواة النهار عجماء ) « 3 » و اگر مردم نماز ظهر را نماز اول مىگويند مقصودشان اين است كه اولين نماز از نمازهاى روز است و اگر نماز عصر را نماز وسطى گويند براى اين است كه ميان نماز اول از دو نماز روز و نماز اول از نمازهاى
--> ( 1 ) - چون بنا بگفته ما كه روز از پيدايش آفتاب است تا غروب آن شبانهروز در سال دو باريكى اول بهار و ديگرى در اول پاييز مساوى مىشود بنا بقول فقها ناچار بايد در اول جدى كه شب خيلى طولانى شده با روز بدينطور مساوى شود كه قدرى از طلوع فجر تا آفتاب و قدرى هم از غروب آفتاب و تا غروب شفق را به روز بيفزاييم تا در نتيجه پس از اين گرفتاريها در پارهاى بلاد شب و روز مساوى شود . ( 2 ) - يعنى امر خداوند آمد و شتاب مكنيد با آنكه امر چيزى نيست كه قابل آمدن باشد و اين را به زبان معانى بيان مجاز در اسناد مىگويند . ( 3 ) - استدلال ابو ريحان اين است كه اگر بگفته فقها روز از آغاز فجر است پس بايد نماز بامداد را آهسته خواند با آنكه باتفاق نماز صبح را بايد بجهر خواند .