أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )
450
آثار الباقيه ( فارسى )
مانند بطريقهاى دينى باشند سپس رغاطر است سپس مرتبه اصراذغوس است كه نصف بطريق باشد سپس برتس بتارس است كه در لشكر بطريق ثقه و مورد اعتماد پادشاه است و بطريق در كارهايى كه بايد بكند با رجوع مىكند سپس مغلاويتس است كه گرز پادشاه نزد اوست سپس اكسيرخس است كه امير بر هزار نفر است سپس قطنطارس است كه داراى صد مرد است سپس بنتقنطارس است كه داراى پنجاه مرد است سپس تسرقنطارس است كه داراى چهل مرد است سپس ترينطارس است كه بر سى مرد فرمانروايى دارد سپس ايقسيطارس است كه داراى بيست مرد است سپس ديقرخس است كه داراى ده نفر است و بمطلب خود بازگرديم . حكاياتى راجع باصحاب كهف و اينكه چرا در قرآن بر سيصد سال توقف آنان در غار نه سال اضافه شده . گوييم : در روز پانزدهم اين ماه ذكر آن اصحاب كهف است در شهر افسس و در قرآن عزيز اين قصه ذكر شده و معتصم شخصى را با سفير خود بدربار روم همراه كرد و او جايگاه اصحاب كهف را ديد و ايشانرا با دست لمس كرد و اين خبر معروف است گرچه اين شخص كه با دست خود ايشانرا لمس كرد محمد بن موسى بن شاكر است در اين شك مىكند كه آيا همين مردگان اصحاب كهف بودند و يا اشخاص ديگرى بودهاند . على بن يحيى منجم حكايت مىكند كه چون از جنگى كه رفته بود برگشت در آنجا داخل شد و اين مكان كوه كوچكى است كه قطر اسفل آن از هزار ذراع كمتر است و يك راهى دارد كه چون شخص داخل شود و به اندازه سيصد گام برود از آنجا برواقى سردرمىآورد كه داراى ستونهاى تراشيده شده است و خانههاى چندى در آنجاست و مىگويد كه من در آنجا سيزده تن را ديدم كه ميان آنها غلامى امرد بود و جبهها و جامههاى پشمينه دربرداشتند و چكمه و نعلينى به پا نموده بودند و مىگويد مويهايى را كه در صورت يكى از آنها بود گرفتم و كشيدم و مو بدون آنكه با گوشت و يا پوست باشد بيرون آمد . اگر اين اشخاص از هفت نفر بعقيده مسلمانان زيادتر باشند و يا از هشت