أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )

408

آثار الباقيه ( فارسى )

همين زمينهايى را كه آبهاى مذكور در آن جريان دارد وزن كنند و بسنجند خواهند فهميد كه حقيقت امر غير از آن است كه گفته‌اند « 1 » . چارهء ديگر براى رفع اين شك آن است كه اين دسته بروند علوم طبيعى بخوانند و بدانند كه آب بمركز و يا قريب بمركز متمايل است و البته ممكن است كه بقلل جبال هم آب برود ولى به شرط اينكه قله كوه از منبع و مخزن آب پايين‌تر باشد و هوا را كه چون آب مكانى را تهى كند جايگزين آن مىشود به يارى خلاء كه بايد بطور قسرى و صناعى انجام يابد بيرون كرد تا آنكه آب بفعل طبيعى خود كه جريان باشد توانا گردد و در نهرهايى كه جبال فاصله ميان آن شده و بريدن كوه مقدور نيست عمل نامبرده را انجام مىدهند . آلتى را كه زانو ( سارقة الماء ) نامند مثال براى اينمطلب است كه چون آن را پر از آب كنيم و دو سر آن را در دو ظرف كه مسطح آب اين دو يكى باشد بگذاريم آبى كه در درون اين آلت است مىايستد و اگر زمان زيادى هم بگذرد بهيچ‌يك از دو ظرف نمىريزد چه ، اوليتى در بين نيست و نيز نمىشود كه يك مرتبه اين آب به دو ظرف بريزد زيرا از آب تهى خواهد ماند و خلاء يا آنكه ابدا وجود ندارد چنان كه برخى از فلاسفه بر اين عقيده‌اند و يا اينكه امرى است موجود و باعث نگهداشتن اجسام مىشود و اگر خلاء ممتنع باشد وجود نخواهد يافت و اگر هم بنابر رأى ديگر اجسام را نگاه دارد البته آب را نيز نگه خواهد داشت و نخواهد گذاشت كه سيلان يابد مگر پس از آنكه جسم ديگرى جاى آن بنشيند و مكان آب را متصرف شود چون زانوى آب را در ظرفى و مكان ديگر كه پايين‌تر باشد بگذاريم آب بظرف مىريزد زيرا بمركز خود نزديكتر شده و از آنجايى كه اجزاى آب يكديگر را

--> ( 1 ) - مقصود از وزن زمين آنست كه با آلت مخصوص كه براى اين كار پستى و بلندى زمينى را كه ميخواهند از آنجا قنات بكنند بدست آورند و چنان كه مساوى با زمينى كه مىخواهند آب قنات در آن مصرف شود گردد و يا بلندتر باشد آب قنات به اين زمين سوار ميگردد و اگر گودتر باشد آب نخواهد بر زمين سوار شد . ( به باب هفتم خلاصة الحساب رجوع شود )