أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )

321

آثار الباقيه ( فارسى )

ابن ابى العزاقر پس از اين دسته ، مردى كه ابن ابى العزاقر ناميده شده ظهور كرد و او محمد بن على شلمغانى است و ادعا كرد كه روح المقدس در او حلول كرده و كتابى بنام حاسه سادسه در بطلان شرايع و مذاهب نگاشت و روا دانست كه هر فاضلى نسبت به مفضول بر خويشتن عملى زشت انجام دهد ازاينرو جمعى از اوباش به گرد او جمع آمدند و پرده‌نشينان خود را بر او مباح گردانيدند تا از راه نزديك شدن به آنان ، زنان را متبرك گرداند . امير المؤمنين الراضى باللّه به جستجوى او پرداخته و در سال سيصد و بيست و دو به او و جمعى از سران اين فرقه مانند حسين بن قاسم بن عبيد اللّه بن سليمان بن وهب و ابى عون ابراهيم بن محمد بن احمد ابن ابى النجم دست يافت با نامه‌هايى كه به او نوشته مىشد و در آن ابى ابى العزاقر را رب و مولى خطاب مىكردند و در اين نامه‌ها او را به توانايى بر هرچه بخواهد توصيف كرده بودند و از پيشگاه او طلب رحمت و اصلاح كارهاى خود را مىخواستند و حسين مذكور به مرزوق الثلاج و اباعون پيش گفته شده به بشرى ناميده شده بودند و اينان به صحت اين نامه‌ها اقرار و اعتراف كردند و ابن ابى العزاقر ادعا كرد كه پيروان خود را از اين

--> بن على الشلمغانى عزاقرى اين امر را به شرط آنكه مدعى عادل و راستگو باشد روا دانسته است . شهيد ثانى در شرح اين عبارت مىگويد : اين مرد در شمار شيعيان بود و كتابى نگاشت كه به كتاب تكليف موسوم است و اين مسئله را در آنجا متذكر شده سپس در دين غلو نمود و شيعيان از او برائت جستند و از ناحيه مقدسه حضرت حجت عليه السلام بدست ابى القاسم بن روح توقيعاتى در ذم او صادر شد و سلطان او را گرفت و كشت و شيخ مفيد گويد كه در كتاب تكليف جز اين مسئله چيز ديگرى بر خلاف فتواى اماميه نيست » آنچه از اين عبارات استفاده مىشود اين است كه كتاب تكليف غير از حاسه سادسه است زيرا كتاب تكليف در فقه بوده و ظاهرا فقهاى شيعه كتاب حاسه سادسه را نديده بودند تا اين ملحد را در شمار فقها نياورند و به راى او استناد نكنند و اگر بيرونى يقين نداشت و يا بطور قطع كتاب حاسه سادسه را نديده بود از او نام نمىآورد .