أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )

317

آثار الباقيه ( فارسى )

شده مرغ‌ها بالهاى مناسبى مىگذاشت و ديگر تمويهات انجام ميداد اهل يمامه بدور او گرد آمدند و بنو حنيفه به دو ايمان آوردند تا آنكه خالد بن وليد در سالى كه ابو بكر صديق بخلافت نشست او را كشت . مسيلمه را به اشعارى برخى از بنى حنيفه رثا گفتند كه يكى اين است : لهفى عليك ابا ثمامه * لهفى على ركنى يمامه كه آية لك فيهم * كالشمس تطلع من غمامه بنو حنيفه پيش از مسيلمه در جاهليت بتى از حليس ساخته بودند و روزگار درازى آن را مىپرستيدند سپس قحط در آفاق افتاد و آن بت را خوردند و مردى از بنى تميم اين شعر را گفت : اكلت ربها حنيفة من جوع قديم بها و من اعواز و ديگرى سروده : اكلت حنيفة ربها زمن التقحم و المجاعه * لم يحذور امن ربهم سوء العواقب و التباعه خروج حلاج سپس مردى متصوف از اهل فارس بنام حسين بن منصور حلاج ظهور كرد و در آغاز كار مردم را به مهدى دعوت نمود و گفت كه او از طالقان ديلم ظهور خواهد كرد و از اينرو حلاج را گرفتند و به مدينة السلام بردند و در زندانش بيفكندند ولى حيله‌اى كرده چون مرغى كه از قفس بگريزد از زندان گريخت . اين شخص مردى شعبده‌باز بود و با هركس كه روبرو مىشد موافق اعتقاد او سخن ميراند و خود را به لطايف حيل به دو مىچسبانيد سپس ، ادعايش اين شد كه روح القدس در او حلول كرده و خود را خدا دانست و به اصحاب و پيروان خويش نامه‌هايى كه معنون بدين عنوان بود بنگاشت : از هوهوى ازلى اول ، فروغ درخشان لامع و اصل اصيل و حجت تمام حجتها و رب ارباب و آفريننده سحاب و مشكات نور و رب طور كه در هر صورتى متصور مىشود به بنده خود