أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )

311

آثار الباقيه ( فارسى )

داراى معجزات و صاحب آيات بوده و شاپور را وقى كه با خود بسوى آسمان بلند كرد و ميان آسمان و زمين نگاه داشت به دو ايمان آورد و از مرزبان بن رستم شنيدم كه شاپور مانى را بنابر قانونى كه زردتشت وضع كرده كه بايد متنبئين را نفى بلد نمود تبعيد كرد و چون برگشت بهرام او را بگرفت و پاداشش را در كنارش گذاشت . خروج مزدك و پس از اينها كه گفته شد مردى خروج كرد كه مزدك بن همدادان نام داشت « 1 » و از اهل نسا بود و مؤبد مؤبدان يعنى قاضى القضات و در ايام قباد بن فيروز ظهور نمود و مردم را به دين ثنويت خواند و با زردشت در بسيارى از آراء مخالفت كرد و به اشتراك در مال وزن قائل گشت و جمعى زياد او را پيروى كردند و قباد نيز به دو ايمان آورد و برخى از ايرانيان بر اين عقيده‌اند كه قباد در ايمان به مزدك ناچار و مضطر بود چه ، از كثرت پيروان او بر پادشاهى خود مىترسيد و برخى ديگر از ايشان بر اين عقيده‌اند كه مزدك جزو دهات بود و چون مىدانست كه قباد به زن پسر عموى خود علاقه دارد اين بود كه از موقع استفاده كرد و قباد هم فى الفور اين مذهب را قبول نمود و قباد را امر كرد كه بهايم را نكشند تا اينكه به مرگ خود بميرند و به قباد گفت اگر تو وصال زن پسر عموى خود را مىخواهى اين كار منوط به اين است كه مرا هم بر مادر انوشيروان متمكن سازى و قباد اين شرط را پذيرفت و مادر انوشيروان را در اختيار مزدك گذاشت « 2 » .

--> ( 1 ) - بيامد يكى مرد مزدك بنام * سخنگوى و با دانش و راى و كام گرانمايه مردى و دانش فروش * قباد دلاور بد و دادگوش بنزد شهنشاه دستور گشت * نگهدار آن گنج و گنجور گشت بقيه اشعار را در شاهنامه بخوانيد . ( 2 ) - پس از اين عبارت مقطوع است .