أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )

295

آثار الباقيه ( فارسى )

آنها صفتى حقيقتا وجود ندارد « 1 » و تدبير عالم را بفلك و اجرام آن نسبت مىدهند و به حيات و نطق و سمع و بصر افلاك قائلند و انوار را تنظيم مىنمايند و از آثار ايشان قبه‌اى است كه در بالاى محراب جامع دمشق است كه در ايامى كه يونانيان و روم بر دين آنها بودند نمازخانه ايشان بود بعد بدست يهود افتاد و از براى خود كنيسه گردانيدند سپس نصارى بر آنها غلبه يافتند و از براى خويش كليسا گردانيدند تا آنكه زمان اسلام شد و مسلمانان آن مكان را مسجد كردند . از براى صابئين هياكل و اصنام به اسماء شمس با اشكال معلومه بوده چنان كه ابو معشر بلخى در كتابش كه به بيوت عبادات موسوم است ذكر كرده مثل هيكل بعلبك كه از براى صنم شمس بوده و هيكل حرّان « 2 » كه منسوب به قمر بوده و بنايش به صورت طيلسان است و در نزديكى آن قريهءايست كه سلمسين نام دارد و نام قديم آن صنم سين بوده يعنى صنم قمر و قريه ديگرى كه ترع عوزاى موسوم است يعنى در زهره و مىگويند كه كعبه و بتهاى كعبه از ايشان بوده و پرستندگان اين اصنام هم از زمره صابئين بوده‌اند و بت ( لات ) باسم زحل بوده و ( عزى ) باسم زهره و از براى ايشان انبياء بسيارى است كه اكثر ايشان فلاسفه يونان‌اند مانند هرمس مصرى ، آغاثاذيمون ، واليس ، فيثاغورث ، با ما سوار جد مادرى افلاطون و امثال آنها و بعضى از ايشان بر خود ماهى را حرام كرده و جوجه را حرام نموده زيرا هميشه در حال تب است و سير را نيز حرام كرده چون دردسر مىآورد و خون يا منى را كه قوام جهان از او است مىسوزاند و باقلا را نيز حرام نموده چون دهن را غليظ و فاسد مىكند و اين گياه در اول امر در جمجمه انسان سبز شده .

--> ( 1 ) - اين مبحث نزد اشاعره و معتزله مقامى در بحث دارد كه آيا صفات در ذات خداوند حقيقتا موجودند يا نه و كتب كلام متكفل اين گفتگوهاى خارج از عقل بشرى است و فرقه‌ى صفاتيه از اينجا ناشى شده . ( 2 ) - توئى خاقانيا طفلى كه استاد تو دين بهتر * چه جاى زند و استايست يا زردشت و حرانش چنان كه در شرح حال زردشت خواهيد ديد او به حران رفت‌وآمد مىكرده .