أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )

60

آثار الباقيه ( فارسى )

آيا اسكندر يونانى ذو القرنين مذكور در قرآن است چون اسكندر ابن فيلفوس يونانى سلطنت روم را از ملوك الطوايفى نجات داد به سوى ملوك مغرب شتافت و ايشان را درهم شكست و پيشرفت خود را ادامه داد تا آنكه به بحر اخضر رسيد سپس به سوى مصر برگشت و شهر اسكندريه را بنا كرد و بنام خود آن شهر را نام گذاشت سپس به طرف شام و بنى اسرائيل كه در شام بودند متوجه شد و به بيت المقدس آمد و در مذبح معروف آن ذبح كرد و قربانيهايى در آنجا گذراند سپس سوى ارمنيه و باب الابواب « 1 » رفت و از آنجا هم عبور كرد و قبطىها و برابره و عبرانيان همه يوغ امر او را به گردن نهادند . پس به سوى دارا بن دارا شتافت براى خونخواهى از بختنصر و اهل بابل در كارهايى كه در شام كرده بودند و چندين دفعه با دارا بجنگ پرداخت و او را منهزم نمود و در يكى از اين غزوات رئيس نگهبانان دارا كه بنوجنبس ابن آذربخت بود دارا را بكشت و اسكندر بر ممالك دارا چيره شد و قصد هند و چين نمود و با امم زيردست به جنگ پرداخت و بر هر ناحيه كه مىگذشت غالب مىشد تا آنكه به خراسان برگشت و آنجا را هم فتح كرد و شهرهايى در خراسان به پا نمود به سوى عراق مراجعت نمود و در شهر زور رنجور شد و همانجا بمرد و چون‌كه در مقاصد خويش حكمت اعمال مىكرد و به رأى معلم خود ارسطو در مشكلاتى كه براى او روى ميداد عمل مىكرد بدين سبب او را ذو القرنين گفتند . و برخى اين لقب را اينطور تأويل كردند كه به دو قرن شمس يعنى محل طلوع و جايگاه غروب آن رسيد چنان كه اردشير بهمن را درازدست گفتند براى اينكه بهر كجا كه ميخواست امر خود را نافذ ميداشت و مثل اين بود كه دست خود را دراز مىكرد به آنجا مىرساند . عقيده‌اى ديگر در ذو القرنين جمعى ديگر اينطور تأويل كردند كه ذو القرنين از دو قرن مختلف به وجود آمد و مقصودشان روم و فرس بود و براى اين گفتار حكايتى را كه فارسيان مانند گفتار دشتن براى دشمن خود ساخته‌اند گواه

--> ( 1 ) - باب الابواب دربند مىباشد .