أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )

61

آثار الباقيه ( فارسى )

آوردند كه چون داراى اكبر مادر اسكندر را كه دختر فليفس به زنى گرد و بويى بد در او يافت و او را نخواست به پدرش رو كرد و اين دختر از دارا هم آبسن بود و از اين جهت اسكندر را به فليفس نسبت دادند كه تربيت او را فليفس متكفل بوده و براى حكايت گفته‌ى اسكندر را ، به دارا كه دم مرگ بر بالين دارا رسيد و رمقى در او يافت و گفت برادر من به من بگو كه ترا چنين كرد تا من انتقام از او بكشم ، گواه آوردند . اسكندر بدارا بدين سبب چنين خطاب كرد كه خواست با او مرافقت كند و ميان او و خود برابرى قايل شود چون محال بود كه دارا پادشاه خطاب كند يا اينكه اسم او را بياورد و از اينرو جفايى بر او روا دارد كه پادشاهان را مناسب نيست . اشاره‌اى به نسب‌هاى ساختگى دشمنان پيوسته به طعن در انساب و تهمت در اعراض و نسبت بد در كارها مىكوشند چنان كه دوستان و پيروان شخص همواره در تحسين زشت و سد خلل و اظهار جميل و در نسبت به محاسن سعى مىكنند و آنكه اين بيت را گفته هر دو دسته را توصيف كرده . و عين الرضا عن كل عيب كليلة * و لكن عين السخط تبدى المساويا بسا مىشود كه بواسطه همين نكته كه گفتيم جمعى را وادار مىكند كه دروغهايى بسازند و ممدوح خود را به اصل شريفى نسبت بدهند چنان كه براى عبد الرزاق طوسى در شاهنامه نسبى ساخته‌اند و او را به منوشچهر نسبت داده‌اند و چنان كه براى آل بويه ساخته‌اند . ابو اسحق ابراهيم بن هلال صابى در كتاب خود كه تاج نام گذاشته چنين مىگويد بويه بن فناخسرو بن ثمان بن كوهى بن شيرزيل اصغر بن شيركذه بن شيرزيل اكبر بن شيران بن شير فنه بن سسنان شاه بن سسن خرة بن شير زيل بن سسناذر بن بهرام گور ملك . ابو محمد حسن بن على نانا در كتاب خود كه اخبار آل بويه را مختصر كرده