عبد الحسين جواهر كلام
800
تربت پاكان قم ( فارسي )
تعريف مىكرد كه در زهد و تقواى ميرزا صادق آقا شك و شبههاى نيست و او از يگانههاى دوران بوده كه جز امر به معروف و نهى از منكر همّتى نداشت و همين معنى بر حكومت پهلوى و مأموران مزدور او ، گران مىآمد » . امداد غيبى نوهء ايشان جناب آقاى صادقى نقل كردند هنگام تبعيد ايشان از كردستان به قم ، آقا نماز نخوانده بود . هرچه از مأمورين خواهش مىكند تا توقف كنند تا ايشان نماز بخوانند ، آنها امتناع ورزيده و توقف نمىكنند . طولى نمىكشد كه ماشين پنچر مىشود و مأمور رو به آقا كرده و مىگويد حالا هر چقدر دلت مىخواهد نماز بخوان ! آرى خداوند سبحان بندگان مخلص و مجاهد را در كورانها و بحرانهاى زندگى كمك مىكند و آنان را از تنگنا رهائى مىبخشد كه : وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا . سيد عبد الحسين دستغيب در « داستانهاى شگفت » تحت عنوان « كرامت علما » مىنويسد : جناب آقاى حاج معين شيرازى ساكن تهران نقل فرمودند كه روزى به اتفاق يكى از بنى اعمام در خيابان تهران ايستاده منتظر تاكسى بوديم تا سوار شويم و به محل موعودى كه فاصله زيادى داشت برويم . قريب نيم ساعت ايستاديم هرچه تاكسى مىآمد يا پر از مسافر بود يا نگه نمىداشت و خسته شديم . ناگاه يك تاكسى آمد و خودش توقف كرد و به ما گفت آقايان بفرمائيد سوار شويد و هرجا مىخواهيد بفرمائيد تا شما را برسانم . ما سوار شديم و مقصدمان را گفتيم در اثناى راه من به ابن عمم گفتم شكر خداى را كه در تهران يك رانندهء مسلمانى پيدا شد كه به حال ما رقت كرد و ما را سوار نمود . راننده شنيد و گفت : آقايان تصادفا من مسلمان نيستم و ارمنى هستم گفتم : پس چطور